دژآگاه
- [ بفتح دال ] تند « 1 » و خشم آلوده باشد . مثالش استاد عبد الواسع جبلى « 2 » فرمايد :
بيت
پلنگ روانكاه در كوه بربر * نهنگ دژآگاه در بحر عمان
و دژآگه
نيز گويند « 21 » چنان كه « 3 » فرخى گويد :
بيت
بر در خانهء تو از فزع و هيبت تو * شير چنگ افكند و پيل دژآگه دندان
دسته
- [ به وزن بسته ] بمعنى مردم را گستاخ گردانيدن و گستاخ باشد . مثالش استاد رودكى گويد :
شعر « 4 »
نيست از من عجب كه گستاخم * كه تو كردى باولم دسته
و ديگر بمعنى يارى و معاونت آمده مثالش شاه ناصر خسرو گويد :
بيت
بستهء هوا مباش اگر خواهى * تا ديو مر ترا نگرد بسته
چون از فساد باز كشى دستت * آنگه كند صلاح ترا دسته
و ديگر بمعنى آنچه بر افزارها نصب كنند از چوب و غيره . حكيم انورى گويد :
بيت « 5 »
گر نشو بيخ امن شود جز بباغ تو * از شاخهاش در تبر فتنه دسته باد
و ديگر بستهء رياحين را نيز گويند . مثال اين معنى محمد شمس بغدادى فرمايد :
بيت « 5 »
صد دسته باد از گل اقبال در كفت * بر فرق دشمنان تو تيغ دو دسته باد
و بمعنى جاروب نيز آمده « 22 » . مؤيد اين معنى مولوى معنوى فرمايد :
بيت
دمى چو فكرت نقاش نقشها سازى * گهى چو دستهء فراش دستهها بندى
دختره
- دوشيزگى باشد يعنى بكارت « 23 » .
هامش
( 1 ) « س » : يند .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان معنى بدانديش و تند شده و كوتوال و محافظ قلعه و سهمگين و خشم آلود نيز دارد ( و صحيح كلمه بضم اول است ) .
( 22 ) در برهان بمعنى جماعت مردم و دستهء كاغذ و بضم اول سنگ است ( كه در ص 574 متن ما آمده است ) .
( 23 ) در برهانست كه مهرى را نيز گويند كه بر كيسه نهند .
( در اصطلاح امروز دختركى . حاشيهء برهان ) .