تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢

درهشته

- عطا و جود باشد . مثالش شاعر گويد : بيت
بس كه دارد سخا و درهشته * در زمانه نه زر نه در هشته

دستره

- [ بسين و راى مهمله و تاى قرشت به وزن مسخره ] داس دندانه دار كه علف چينان دارند . مثالش سوزنى گويد : بيت « 1 »
كاين ترب را بدستره خواهم اگر بريد * دندانها بريزد از روى دستره
و بمعنى ارهء كوچك نيز آمده كه يك دسته داشته باشد . شاعر گويد : نظم « 2 »
خواندن مدحت آن بر دل دشمنت كند * كانچنان دستره نتواند بر چوب زرنگ

دنگه

- [ بضم دال و فتح كاف فارسى ] بالاى دبر حيوانات كه منبت دم باشد و [ بفتح دال ] بمعنى گلو باشد كه مكان تنفس است ، مثال هر دو مولوى معنوى گويد : بيت
ار دم و دمگاه شيرم دم گرفت * دمگه او دمگهم محكم گرفت
و [ بفتح ] بمعنى كورهء آهنگر و زرگر و امثال آن باشد هم او فرمايد : بيت « 1 »
گه در طوال آتشم گه در شكاف آتشم * باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم
و در فرهنگ بمعنى تون حمام نيز آمده و اين بيت سوزنى شاهد آورده : بيت « 1 »
بصرهء خاطر بدمگه آر و بتفسان * گنبد گرمابهء دماغ سويدا
و بضم و فتح دال باضافهء [ الف ] نيز آمده كه دمگاه باشد .

درده

- [ به وزن خورده ] دردى باشد مطلقا . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت
كز رحمت « 3 » تو برده‌ام پنداشتى من مرده‌ام * تو صافى و من درده‌ام بىصاف دردى خوار شد

ديرنده

- [ به راى مهمله . به وزن بيننده ] بمعنى دراز باشد . مثالش منوچهرى گويد : [ بيت ]
چو پاسى از شب ديرنده بگذشت * بر آمد شعريان از كوه موصل

دغدغه

- آن بود كه زير بغل را خارند « 4 » كه تا باعث خندهء بىاختيار شود .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ب » : گر زحمت . ( 4 ) « الف » : خارانند .