تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠

دمدمه

- بمعنى « 1 » فريب و مكر باشد . مثالش شيخ نزارى گويد : بيت
ملك قناعت مده بدست طمع باز * شوى نشايد زبون دمدمهء زن
و در فرهنگ بمعنى نقاره و دهل نيز آورده و به اين بيت متمسك شده : بيت
دمدمه‌اى مىزنند بر سر بازار عشق * همسر جان مىدهند كيست خريدار عشق
و مولوى معنوى نيز فرمايد :

شعر

زين دمدمه‌ها زنان بترسند * بر ما تو مخوان كه مرد مرديم
و اين بيت مثال اين معنى و مثال معنى سابق نيز مىتواند بود « 21 » . و ديگر بمعنى آنچه در برابر قلعه سازند براى گرفتن آن نيز آورده كه سيبه نيز گويند « 22 » .

دژه

- [ بفتح دال و زاى فارسى ] پر خشم « 2 » باشد ، كذا فى المؤيد و در نسخهء حليمى بمعنى مهر كه بر كيسه زنند نيز آمده « 23 » .

دستينه

- توقيع باشد . مثالش استاد منجيك گويد : بيت
كه كند كار بتوقيع تو اى مردك خر * باد در كس زنت آن « 3 » زر و آن « 3 » دستينه
و هم او فرمايد « 24 » : [ بيت ]
مرا پناغ « 4 » تو دستينه‌اى نوشت چنان * كه طيره گردد از تنگ مانوى از وى
و در فرهنگ « 5 » بمعنى مكتوبى كه بدست خود نويسند آورده و به اين دو بيت مرقوم اين معنى نيز مناسبت دارد * و بمعنى دستهء رباب و عود و كارد و شمشير نيز آورده چنان كه حكيم خاقانى گويد : بيت
دل بگيسوى چنگ « 6 » در بنديد * جان بدستينهء رباب دهيد
و نيز بمعنى دست برنجن آمده كه در سر دست كنند . « 25 » مثالش مولانا جامى گويد :
هامش
( 1 ) بجز « ب » و « ن » : يعنى . ( 2 ) « ن » : خشم . ( 3 ) « ن » : اين . ( 4 ) « الف » : بباغ . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) « الف » : جنگ . ( 21 ) در برهان بمعنى آواز و شهرت نيز هست . ( 22 ) سركوب قلعه . ( برهان ) . ( 23 ) برهان معنى اخير را براى لغت دختره آورده است . و در فرهنگ جهانگيرى بمعنى دژ است . ( 24 ) يعنى : منجيك . ( 25 ) در برهان بمعنى آنچه در آخر كتاب الحاق كنند همچو نام خود و تاريخ اتمام و غيره نيز هست .