تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
بيت
چار كس نيست در ممالك شاه * ظالم و خيره مفسد و دنگل

دلمل

- [ بعد از ميم لام . به وزن بلبل ] در فرهنگ « 1 » نخود خام بود « 2 » كه در غلاف باشد و آن را بريان كنند « 3 » و اصح آنست كه مطلق غلهء نيم رس كه هنوز رطوبت و خامى در آن باشد و بريان كنند دلمل گويند * .

دوال

- [ بضم دال ] بمعنى تاسمه « 21 » باشد . مثالش « 4 » انورى گويد : بيت
سپهر برشده را راى او به خدمت خواند * كمر ببست ز جوزا چو « 5 » بندگان بدوال
و در فرهنگ بمعنى چرم حيوانات نيز آورده و به اين بيت حكيم از رقى متمسك شده : بيت « 5 »
و ليكن گاه كوشش بردراند * دوال پيل فربه شير لاغر
و بمعنى مكر و حيله نيز آورده « 22 » ، مثالش حكيم سنائى فرمايد : [ بيت ]
ننگرم من سوى دوال شما * نشوم نيز در جوال شما

دوبل

- [ بباى موحده ، به وزن فوفل ] در فرهنگ بمعنى بيوفا و بىحقيقت باشد . مثالش شاه « 6 » ناصر خسرو گويد : بيت
تن دوبل و بىوفاست اى خواجه * چندين مطلب مراد ازين دوبل

دويل

- [ بضم دال و كسر واو ] در فرهنگ بمعنى مكر و حيله باشد و بمعنى ابريشم گنده كه از پيله حاصل شود نيز آورده « 3 » و در نسخهء ديگر « 7 » دو پيل [ بكسر باى فارسى ] آمده به اين معنى « 23 » دويل « 1 » و بمعنى اول امالهء دوال باشد بمعنى اخير « 24 » *

دل

- [ بكسر دال ] معروف « 25 » . و [ بضم دال ] در نسخهء ميرزا بنادقى « 8 » باشد كه از قبض بعد
هامش
( 1 ) كلمه در « ب » نيست . ( 2 ) كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) كلمه از « ب » است . ( 5 ) « س » ندارد . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) « ب » : ميرزا . ( 8 ) « س » : نباتى ، ( متن از « الف » و « ن » و « ب » است ) . ( 21 ) تاسمه صورتى است از تسمه . ( 22 ) در برهان بمعنى تيغ و شمشير و زمرد آبدار نيز هست ، مرادف : دو بال . ( 23 ) در برهان نيست . ( 24 ) دو كلمهء اخير زايد مىنمايد . ( 25 ) يعنى قلب ، عضوى صنوبرى شكل كه در سينه كمى بجانب چپ قرار دارد و مركز اجتماع و انتشار خون است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 543 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )