تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
بيت
نتابد پيش مهر روى او مانگ * كه از شش دانگ حسن اوست يك دانگ
مانگ ، ماه باشد و خواهد آمد . *

دژآهنگ

- [ بكسر دال با زاى فارسى ] بد خوى و بد كردار باشد و بمعنى تيروژوبين « 1 » تيزرو و برق كردار * نيز آمده . مثال اين معنى حكيم عنصرى گويد : شعر « 2 »
بيك خدنگ دژآهنگ جنگ « 3 » كردى تنگ * تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دريا بار
و در تحفه بمعنى بدآهنگ « 4 » و بدخواه آمده ، مثال اين معنى هم او « 21 » گويد : بيت
ز بس كينه جوى و دژآهنگ بود * فراخاى گيتى برو تنگ بود

دارنگ

- [ بكسر راى مهمله ] خوان يا چيزى مثل آن كه گوشت بر آن نهند .

ديگ

- [ بكسر دال ] معروف « 22 » كه قزقان نيز گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 »
در ديگ دماغ از آتش حس * خوردى پزم از پى مجالس
و بمعنى توپ بزرگ نيز آمده چنان كه حكيم اسدى فرمايد : بيت
بهر گوشه عراده برساختند * همه ديگ رخشنده انداختند
و [ باشباع كسرهء دال ] بمعنى روز گذشته باشد كه دى نيز گويند .

دم گرگ

- [ بضم دال ] صبح كاذب را گويند مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
دم گرگست يا دم آهو * كه همه مشكبار بندد صبح

دشنگ

- [ بشين معجمه ، به وزن فرنگ « 5 » ] بند آب باشد و آنچه شاخ خرما بر آن باشد ، كذا فى الادات .

ديومشنگ « 6 »

- نوعى از حبوب كه چون پوستش دور كنند بعدس مقشر ماند و آن را گاو مشنگ « 7 » نيز گويند .

درنگ

- بمعنى « 2 » سكون و لبث باشد و بمعنى وقت و زمان نيز به نظر رسيده . مثال هر دو معنى حكيم سوزنى گويد : بيت
اى پايگاه قدر تو بر چرخ نيمرنگ * دور ورا شتاب و بقاى ترا درنگ
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » « الف » : آهنگ ( متن از نسخ ديگرست ) . ( 5 ) « س » : فرسنگ . ( 6 ) « ن » : ديومشگ . ( 7 ) « ن » : گاومشك . ( 21 ) يعنى : عنصرى . ( 22 ) يعنى ظرفى كه در آن چيزى پزند .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 541 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )