تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
بيت
كان باز را كه قلهء عرش است جاى او * در دودهنگ خاك خطا باشد آشيان

دنگ -

[ به وزن سنگ ] احمق و ابله باشد . مثالش « 1 » خسروانى گويد : بيت
در اين كار مرد هشيوار جوى * نه دنگ دژ آگاه بسيار گوى
و در نسخهء ميرزا بمعنى نشان و نقطه نيز آمده « 21 » و در مؤيد الفضلاء بمعنى ديوانه و بيهوش - و نشان و نقطهء دايرهء پرگار آمده . مثال اين معنى شاعر گويد : بيت
توئى مانند دنگ و من چو پرگار * بگردت بىسر و بىپاى گردم
كذا فى الفرهنگ و ديگر « 2 » بمعنى آن آلتى كه برنج را به آن كوبند تا سفيد و پاك شود نيز آمده .

دستاسنگ

- به وزن و معنى قلماسنگ كه فلاخن نيز گويند . ايضا منه « 22 » ، و دست سنگ نيز آمده [ بحذف الف ] .

دلنگ

- [ بفتح دال و لام ] آلتى آهنين كه آن را ميتين گويند ، كذا فى الشرفنامه « 23 » و « 4 » تحفة السعادة و در فرهنگ بمعنى حربهء باشد مانند نيزه ليكن از نيزه كوچكتر و شل نيز گويند و ديگر بندى باشد از چوب و علف كه پيش آب نهند و برغ نيز گويند چنان كه « 4 » استاد دقيقى گويد : بيت « 5 »
شمر را چو از آب خواهى برنگ * نخست استوارش كن از گل دلنگ
و ديگر بمعنى غلاف و خوشهء خرما باشد . كذا فى الفرهنگ و در تحفه بمعنى آنچه شاخ خرما بر آن باشد آورده . و [ بكسرتين ] بمعنى آويخته باشد كه آونگ نيز گويند . مثالش مولوى مثنوى گويد « 1 » : بيت « 6 »
زلفكش را صد دل و جان شد دلنگ * زيرك هر بندگى و تارگى

دانگ « 7 »

- يعنى شش يك مثقال و در كشف - اللغات شش يك در مىآورده « 24 » . مثالش سراج الدين راجى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) بجز « س » : و بكسر . ( 3 ) « س » « الف » : و در . ( متن از « ن » است ) . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) از اينجا تا علامت ستاره را در صفحهء بعد « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان بمعنى صدايى كه از بهم خوردن دو سنگ و يا دو چوب و امثال آن بر آيد نيز آمده است . ( 22 ) يعنى : فرهنگ . ( 23 ) در اين معنى برهان گويد بكسر اول نيز آمده است . ( 24 ) در برهان اين لغت نيست .