بيت 8
شاه تا داخل بساط آراست و ندر مدح او * چون علم گشتيم بارى سوى آن داخل شويم
مع الميم
دم
- نفس و افسون و دم آهنگران . مثال معنى اول و دوم مولانا جامى فرمايد :
شعر « 1 »
چون گل خندان زدم او شكفت * غنچهء خندان شكفانيد و گفت
و بمعنى افسون اسفرنگى نيز گويد :
بيت
آنكه مر خواب فتنه را هر شب * بخت بيدار او بدم بندد
مثال معنى سوم خاقانى گويد :
بيت
كاوه كه داند زدن بر سر ضحاك پتك * كى شودش پاى بند كوره و سندان و دم
و بمعنى بوى نيز آمده چنان كه « 2 » ابن يمين گويد :
بيت
چون تاب گرفت سنبل زلف * آورد صبا دم قرنفل
و مولوى معنوى نيز به اين معنى گويد :
[ بيت ]
پياز و سير به بينى برى و مىبوئى * از آن پياز دم ناف آهوان ترسد « 3 »
و بمعنى نخوت و كبر نيز آمده ، حكيم اسدى گويد :
بيت
به مردى و گنج و سپاه از تو كم * نىام ، چيست اين عجب و اين با دو دم ؟
و « 4 » بمعنى دمندهء مطلق « 5 » و امر بدميدن عموما نيز آمده و بمعنى طرف تيز از آلات قطع چون شمشير و كارد و غيرهما نيز آمده ، مثال اين معنى مولانا ادايى * اصفهانى گويد :
بيت
تنك آبيست دم تيغ پرى پيكر ما * طرفه كاين آب تنك مىگذرد از سرما
و بمعنى دمندهء افسون سراج الدين راجى گويد :
شعر « 6 »
بهر بزم چون باد محرم شده * چو هاروت از لب « 7 » فسون دم شده
و بمعنى امر به اين معنى سلمان گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » « الف » : چنانچه ؛ « ن » : مثالش .
( 3 ) بجز « ب » : نرسد .
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « ب » : مطلقا .
( 6 ) كلمه در « س » نيست .
( 7 ) « الف » « ب » : دم .