تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
بيت
دلمكى مىكند هزار بچه * مرو را هست بيشمار بچه
و پور بهاى جامى نيز گويد : بيت
بىحيا و اباحتى چو خروس * زهرناكى و تيره چون دلمك
« 1 » و در فرهنگ [ بضم دال ] آمده . * « 21 » .

دسوك

- [ بفتح دال و ضم سين مهمله ] همان دروك ، كه هيزم باريك باشد « 22 » .

درونك

- به وزن و معنى درونج باشد و آن بيخيست دوائى كه بعقرب شبيه است ، لهذا درونج عقربى گويند .

ده آك

- نام ضحاكست ، چه آك عيب است و آفت و چون او صاحب ده عيب بود او را ده آك گفته و ضحاك معرب آنست « 2 » و عيوب دهگانه « 3 » اينست : 1 - زشتى . 2 - كوتاهى . 3 - بيدادگرى 4 - بيشرمى . 5 - بسيار خورى . 6 - بد زبانى . 7 - دروغ‌گوئى . 8 - شتابكارى . 9 - بددلى - 10 بيخردى « 23 » .

مع الكاف الفارسى

دژهوخت گنگ

- [ بكسر دال و سكون زاى فارسى و واو و خا و تاى قرشت و نون و ضم ها و فتح كاف فارسى ] قبلهء ترسايان و پيشينيان كه به عربى بيت المقدس گويند . و دژهختگنگ [ بحذف واو ] نيز آمده . مثال اول « 1 » حكيم اسدى فرمايد :
بدژ هوختگنگ آمد از راه شام * كه خوانند بيت المقدس بنام
مثال دوم شهنامه : *
كنون سلم جوياى جنگ آمدست * كه يارش ز دژهختگنگ آمدست .

دود آهنگ

- دودكش حمام و روزن مطبخ باشد . مثالش شاعر گويد : نظم « 4 »
دهانش چون زدى از درد آوخ * تو گفتى بود دود آهنگ دوزخ
و دودهنگ [ بحذف الف ] نيز آمده « 24 » چنان كه « 5 » خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « ن » « ب » : معرب ده آگ است . ( 3 ) بجز « ب » : عشره . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان است كه بفتح ثالث تصيغر ديلم باشد . ( 22 ) در برهان بضم اول آمده است . ( 23 ) اما اين وجه اشتقاق اساسى ندارد و ازدهاك كه جداگانه نيز در اوستا آمده است مخلوقى اهريمنى ديو سيرت از آن اراده شده است و غالبا با آژى نيز يك جا آمده . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 24 ) در برهان مترادف دود آهنج نيز آمده است .