بيت « 1 »
تا بر نهاد عالم و بر قدر روزگار * دوزد فلك قباچهء دوران ز چابكى
بادا قباى ملك به بالاى قدر تو * وانگه به زير دامن جاه تو در لكى
و در ليك نيز گويند .
درانك
- [ بفتح دال با راى مهمله و كسر نون ] نام دريائيست « 21 » .
دفك
- [ بفتح دال و فاء ] هدف باشد در فرهنگ . مثالش اين بيت حكيم « 2 » سنائى آورده :
بيت
هرگز نبوده دفتر و دف در مصاف عشق * تير اميد كى چو شهان بر دفك زنيم
و در شيراز تلهء گرگ و روباه و امثال آن را نيز دفك گويند « 22 » .
دمسنجك « 3 »
- [ بضم دال و فتح سين و جيم ] مرغيست كوچك خاكسترى كه بر كنار آبها نشيند و دم جنباند . خاقانى گويد :
[ بيت ]
گه چو دمسنجك از شاخ بشاخ * گاه چون شيرك از تيم به تيم
و دمسنجه نيز گويند .
داچك
- [ بفتح جيم فارسى ] در فرهنگ بمعنى گوشوار باشد ، شرف شفروه فرمايد :
بيت
آن نعل كهنهاى كه بيفتد ز پاى او * در گوش دختران جنان لعل داچك است
دروك
- [ بضم دال و راى مهمله ] هيزم باريك باشد در نسخهء ميرزا .
دژك
- [ بكسر دال و زاى فارسى ] آبله باشد و در شرفنامه بمعنى گرهى آمده كه از تافتن ريسمان بر آن افتد . « 23 »
دشك
- [ بفتح دال و سكون شين معجمه ] در نسخهء ميرزا رشته باشد كه بسوزن كشند براى جامه دوختن و [ بسين مهمله « 24 » ] نيز به نظر رسيده « 25 » .
دك
- [ بفتح دال ] زمين سخت را گويند كه پى برنگيرد ، و پاى بست ديوار كه چنه بر آن گذارند . مثالش انورى گويد :
شعر « 1 »
گر بيزدان اقتدا كر دست سلطان واجبست * شاه و الا بر نهد چون حق نكو كردست دك
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان است كه آن را بيونانى غالا غاطيتون گويند .
( 22 ) معنى اخير در برهان نيست .
( 23 ) در برهان بمعنى آبله كه بسبب كار كردن و راه رفتن بر دست و پا بهم رسد نيز آمده و گويد بضم اول و ثانى و بفتح اول و كسر ثانى نيز هست .
( 24 ) يعنى : دسك .
( 25 ) در برهان است كه بضم اول و كسر اول هم درست است و با كاف فارسى نيز آمده است يعنى : دشگ .