و در فرهنگ [ بمعنى ] عناب نيز آمده و به اين بيت ناصر خسرو متمسك شده :
بيت
فضل طبر خون نيافت سنجد هرگز * گر چه بديدن چو سنجدست طبر خون
و [ بتاى قرشت « 21 » ] آورده و گفته [ بطاى حطى ] معرب است « 22 » .
طيسقون
- [ بفتح طاء و سين مهمله و سكون ياى حطى و ضم قاف ] شهريست از ايران زمين كه نشستنگاه پادشاهان ايران بود . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
نشسته شبى شاه در طيسقون * خردمند موبد به پيش « 1 » اندرون
و در يكى از كتب معتبره به نظر رسيده كه طيسقون شهر مداين را مىگفتهاند « 23 » .
طمغاج خان
- پادشاه سمرقند باشد در تحفه و در ادات پادشاه تبت و يغما باشد . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
تاج بربود از سر مهراج زنگ * يارهء طمغاج خان كرد آفتاب
مع الواو
طبطو
- [ بفتح طاى اول و ضم دوم و سكون باى موحده ] نام مرغى است « 24 » .
مع الهاء
طنجه
- [ به وزن رنجه ] نام شهريست قريب بكوه قاف « 25 » .
طيره
- [ به وزن خيره ] بمعنى خجل باشد .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 2 »
ديد كز جاى بر نخاستمش * طيره بنشست و دلگران برخاست « 3 »
و از اين بيت شيخ سعدى كه :
شعر « 4 »
دو چيز طيرهء عقلست دم فروبستن « 5 » * بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى
معنى خجلت و آزردگى مستنبط مىشود . و به عربى طيره [ بكسر طاء ] فال بد . و [ بفتح طاء ] خشم باشد .
هامش
( 1 ) « س » : بيش .
( 2 ) « س » : ندارد .
( 3 ) « س » : برخواست .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : فروبردن .
( 21 ) يعنى : تبر خون .
( 22 ) در برهان معنى رنگ سرخ نيز دارد .
( 23 ) مصحف طيسفون است .
( 24 ) برهان گويد نوعى مرغابيست . ( مصحف طيطو ظاهرا . حاشيهء برهان ) .
( 25 ) شهرى و بندرى است در مراكش نزديك تنگهء جبل طارق ( حاشيهء برهان تصحيح دكتر معين ) .