تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
و در فرهنگ [ بمعنى ] عناب نيز آمده و به اين بيت ناصر خسرو متمسك شده : بيت
فضل طبر خون نيافت سنجد هرگز * گر چه بديدن چو سنجدست طبر خون
و [ بتاى قرشت « 21 » ] آورده و گفته [ بطاى حطى ] معرب است « 22 » .

طيسقون

- [ بفتح طاء و سين مهمله و سكون ياى حطى و ضم قاف ] شهريست از ايران زمين كه نشستنگاه پادشاهان ايران بود . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
نشسته شبى شاه در طيسقون * خردمند موبد به پيش « 1 » اندرون
و در يكى از كتب معتبره به نظر رسيده كه طيسقون شهر مداين را مىگفته‌اند « 23 » .

طمغاج خان

- پادشاه سمرقند باشد در تحفه و در ادات پادشاه تبت و يغما باشد . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت
تاج بربود از سر مهراج زنگ * يارهء طمغاج خان كرد آفتاب

مع الواو

طبطو

- [ بفتح طاى اول و ضم دوم و سكون باى موحده ] نام مرغى است « 24 » .

مع الهاء

طنجه

- [ به وزن رنجه ] نام شهريست قريب بكوه قاف « 25 » .

طيره

- [ به وزن خيره ] بمعنى خجل باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 »
ديد كز جاى بر نخاستمش * طيره بنشست و دل‌گران برخاست « 3 »
و از اين بيت شيخ سعدى كه : شعر « 4 »
دو چيز طيرهء عقلست دم فروبستن « 5 » * بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى
معنى خجلت و آزردگى مستنبط مىشود . و به عربى طيره [ بكسر طاء ] فال بد . و [ بفتح طاء ] خشم باشد .
هامش
( 1 ) « س » : بيش . ( 2 ) « س » : ندارد . ( 3 ) « س » : برخواست . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : فروبردن . ( 21 ) يعنى : تبر خون . ( 22 ) در برهان معنى رنگ سرخ نيز دارد . ( 23 ) مصحف طيسفون است . ( 24 ) برهان گويد نوعى مرغابيست . ( مصحف طيطو ظاهرا . حاشيهء برهان ) . ( 25 ) شهرى و بندرى است در مراكش نزديك تنگهء جبل طارق ( حاشيهء برهان تصحيح دكتر معين ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 916 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )