در رحم ايضا « 1 » منه « 21 » . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
به پاكى مريم از تزويج يوسف * بدورى « 2 » عيسى از پيوند عيشا
عذرا
- نام معشوقهء وامق . مثالش خلاق - المعانى گويد :
بيت
عذراى خدر غيب بنات ضمير تست * و ان كلك زرد لاغر گريان چو وامقست
و يكى از اصطلاح نرادان است و آن چنان باشد كه هر كه متواتر يازده ندب از حريف ببرد گويند عذرا برد ، از حريف يكى بسه آنچه گرو شده باشد - بستاند و باز چون حريف دوم يازده ندب بتواتر برد گويند وامق برد ، يكى به دو از حريف دوم بستاند . مثال اين معنى خاقانى گويد :
بيت
سرمست عشق سركشى خاكسترى در آتشى * در شش در « 3 » عذرا وشى صد خصل عذرا ريخته
و در شرفنامه بمعنى آشكار او برج سنبله نيز آمده .
و [ بفتح عين ] به عربى بمعنى بكر باشد .
مع الباء
عتاب
- [ بضم عين و تشديد تاى قرشت ] نام شخصى باشد كه مخترع خار است كه نام يكى از جامهاى قيمتى است و آن را خاراى « 4 » عتابى گويند .
مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 5 »
ابلهى صد عتابى خارا * گر بپوشد خريست عتابى
و [ بتخفيف تا ] نيز گويند . « 22 » .
مع الحاء
عيد مسيح
- يعنى آن روز كه مايده بر مسيح نازل شد .
مع الدال
عجب رود
- در نسخهء ميرزا آواز مزامير باشد و مزمارنى را گويند و مزامير جمع آنست « 23 » .
مثالش امير خسرو گويد :
شعر « 5 »
يكى گوش دارد به رود و رباب * يكى در عجب رود نوشد شراب
هامش
( 1 ) دو كلمه اخير را ( الف ) در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » « الف » : بدور . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) « س » : ششدرى .
( 4 ) « س » : حاراى .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) يعنى از نسخهء ميرزا . ( كلمه عربيست . حاشيهء برهان ) .
( 22 ) برهان ندارد و عتابى ، پارچهء درشت موج دار راه راه بالوان مختلف منسوب به عتابيه است از محلات بغداد و بعدها هر پارچهء موج دار را عتابى گفتند گو اينكه از عتابيهء بغداد نباشد . ( رجوع كنيد بفهرست لغات ديوان منوچهرى چاپ نگارنده ) .
( 23 ) در برهانست كه نام يكى از سازهاست و بعضى گويند از قسم مزامير است كه سازهاى نيى باشد .