باب الصاد
مع الالف « 1 »
صدا
- آوازى كه در كوه و گنبد و امثال اينها افتد . مثالش حكيم سنائى گويد در تعريف عمارت :
بيت
سقفش بصدا پس از دو هفته * بىهيچ مدد نشيد خوانست
و در شرفنامه و مؤيد بفرس آوردهاند اين لغت را اما عربى است « 21 » .
مع الباء
صلاب
- [ بضم صاد و لام مشدد ] « 22 » مخفف اسطرلاب باشد . مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت
بگفت اين و صلاب برداشته * بره ديدهبان ديده بگماشته
مع الهاء
صبوره « 2 »
[ بفتح صاد و راى مهمله و ضم باى تازى ] در تحفه بمعنى مخنث و پليد باشد « 23 » .
صابوته « 2 »
- [ بضم باى تازى و فتح تاى قرشت ] زن پير را گويند « 3 » . به زبان استادان « 4 » و اين هر دو لغت « 24 » از تحفه منقولست و لغت دوم « 25 » بسين مهمله « 26 » نيز آمده است .
هامش
( 1 ) « ب » و « ن » افزودهاند : مخقى نماناد كه اين لغات از صاد و طاء و عين بعضى مفرد و بعضى مركب را چون اكثر مؤلفين نوشته بودند ما نيز نوشتيم .
( 2 ) اين لغت و شرح آن از « ب » و « ن » است .
( 3 ) دنبالهء عبارت تا پايان مطلب از « ن » است .
( 4 ) مراد زبان اوستاست .
( 21 ) برهان ندارد .
( 22 ) در برهان بالام غير مشددست و گويد پسر ادريس پيغمبر را واضع آن گويند .
( 23 ) در برهان سبوره نيز هست و محشى برهان مصحف صبوزه گفته .
( 24 ) يعنى صبوره و صابوته .
( 25 ) يعنى : صابوته .
( 26 ) يعنى سابوته . و رجوع به سابوته شود .