تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩

باب الصاد

مع الالف « 1 »

صدا

- آوازى كه در كوه و گنبد و امثال اينها افتد . مثالش حكيم سنائى گويد در تعريف عمارت : بيت
سقفش بصدا پس از دو هفته * بىهيچ مدد نشيد خوانست
و در شرفنامه و مؤيد بفرس آورده‌اند اين لغت را اما عربى است « 21 » .

مع الباء

صلاب

- [ بضم صاد و لام مشدد ] « 22 » مخفف اسطرلاب باشد . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت
بگفت اين و صلاب برداشته * بره ديده‌بان ديده بگماشته

مع الهاء

صبوره « 2 »

[ بفتح صاد و راى مهمله و ضم باى تازى ] در تحفه بمعنى مخنث و پليد باشد « 23 » .

صابوته « 2 »

- [ بضم باى تازى و فتح تاى قرشت ] زن پير را گويند « 3 » . به زبان استادان « 4 » و اين هر دو لغت « 24 » از تحفه منقولست و لغت دوم « 25 » بسين مهمله « 26 » نيز آمده است .
هامش
( 1 ) « ب » و « ن » افزوده‌اند : مخقى نماناد كه اين لغات از صاد و طاء و عين بعضى مفرد و بعضى مركب را چون اكثر مؤلفين نوشته بودند ما نيز نوشتيم . ( 2 ) اين لغت و شرح آن از « ب » و « ن » است . ( 3 ) دنبالهء عبارت تا پايان مطلب از « ن » است . ( 4 ) مراد زبان اوستاست . ( 21 ) برهان ندارد . ( 22 ) در برهان بالام غير مشددست و گويد پسر ادريس پيغمبر را واضع آن گويند . ( 23 ) در برهان سبوره نيز هست و محشى برهان مصحف صبوزه گفته . ( 24 ) يعنى صبوره و صابوته . ( 25 ) يعنى : صابوته . ( 26 ) يعنى سابوته . و رجوع به سابوته شود .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 909 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )