تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 906

مساهمون:

ص٩٠٦

شهر آراى

- همان آذين كه مرقوم شد مثالش عطار گويد : بيت
ز بهر شاه شهر آراى سازند * جهان را خلد جان افزاى سازند
و بمعنى شهر آراينده و امر به شهر آراستن نيز آمده . مثال معنى اول ابن يمين گويد : بيت « 1 »
قطرهاى خون ببين « 2 » بر روى شهر آراى او * گر نديدى رستهء پروين نثار آفتاب
و از اين بيت فخر الدين گرگانى معنى مطلق زيور و زينت ظاهر مىشود كه : [ بيت ]
چو اين نامه بخوانى هر چه زودتر « 3 » * كنى تدبير شهر آراى دختر

شلمى

- [ بفتح شين و لام ] يعنى آشى كه شلغم بسيار در آن كرده باشند « 21 » مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 »
شلمى آش مىپزد بىبى * سر انگشت مىرزد بىبى

شنى

- [ بكسر شين و نون ] مخفف نشينى باشد « 21 » . مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر « 1 »
ديوان تو چو زلف نگاران سيه شدست * پس همچنين سنائى غافل چرا شنى

شتى

- [ بفتح شين و كسر تاى قرشت ] طشت روئين باشد كه سينى نيز گويند و شمس فخرى به نون « 22 » آورده و با منى و دنى قافيه كرده و گفته : شعر « 4 »
شهريارا ز جود شامل تو * سايلان را ز رست و « 1 » طشت « 1 » و شنى

شكوهندگى

- اظهار بزرگى و ديگر سخن شنوى و زيبائى و ترس و بيم باشد و بمعنى اخير شيخ نظامى گويد : نظم « 4 »
درو كرد بايد پژوهندگى * كه از ما ندارد شكوهندگى
و نيز بمعنى لغزش و افتادگى و بسر در آمدگى اسب آمده . به اين معانى اخير شكوخندگى و شكرفندگى مرادفند .

شيانى

- [ به ياى حطى و نون . به وزن معانى ] درم ده هفت كه در قديم در خراسان آن را خرج مىكرده‌اند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 »
پيش ازين گر ملوك اهل هنر را * داده‌اند آقچهاى زيف شيانى
شه مرصع دهد هميشه بمردم * كمر « 5 » خسروى و تاج كيانى
و حكيم سنائى نيز گويد : بيت « 1 »
رفع كردند مرو را در كار * از شيانى درم هزار هزار
و در فرهنگ شانى آمده بحذف ياء و اين بيت حكيم سنائى مثال آورده : بيت
چون برادرت داد در يك شعر * بهر هشتاد بيت چل شانى
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » « الف » : بين . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) بجز « ب » زودتر . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » « الف » : مگر . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) برهان ندارد . ( 22 ) يعنى : شنى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 906 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )