شهر آراى
- همان آذين كه مرقوم شد مثالش عطار گويد :
بيت
ز بهر شاه شهر آراى سازند * جهان را خلد جان افزاى سازند
و بمعنى شهر آراينده و امر به شهر آراستن نيز آمده . مثال معنى اول ابن يمين گويد :
بيت « 1 »
قطرهاى خون ببين « 2 » بر روى شهر آراى او * گر نديدى رستهء پروين نثار آفتاب
و از اين بيت فخر الدين گرگانى معنى مطلق زيور و زينت ظاهر مىشود كه :
[ بيت ]
چو اين نامه بخوانى هر چه زودتر « 3 » * كنى تدبير شهر آراى دختر
شلمى
- [ بفتح شين و لام ] يعنى آشى كه شلغم بسيار در آن كرده باشند « 21 » مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 1 »
شلمى آش مىپزد بىبى * سر انگشت مىرزد بىبى
شنى
- [ بكسر شين و نون ] مخفف نشينى باشد « 21 » . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
شعر « 1 »
ديوان تو چو زلف نگاران سيه شدست * پس همچنين سنائى غافل چرا شنى
شتى
- [ بفتح شين و كسر تاى قرشت ] طشت روئين باشد كه سينى نيز گويند و شمس فخرى به نون « 22 » آورده و با منى و دنى قافيه كرده و گفته :
شعر « 4 »
شهريارا ز جود شامل تو * سايلان را ز رست و « 1 » طشت « 1 » و شنى
شكوهندگى
- اظهار بزرگى و ديگر سخن شنوى و زيبائى و ترس و بيم باشد و بمعنى اخير شيخ نظامى گويد :
نظم « 4 »
درو كرد بايد پژوهندگى * كه از ما ندارد شكوهندگى
و نيز بمعنى لغزش و افتادگى و بسر در آمدگى اسب آمده . به اين معانى اخير شكوخندگى و شكرفندگى مرادفند .
شيانى
- [ به ياى حطى و نون . به وزن معانى ] درم ده هفت كه در قديم در خراسان آن را خرج مىكردهاند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
پيش ازين گر ملوك اهل هنر را * دادهاند آقچهاى زيف شيانى
شه مرصع دهد هميشه بمردم * كمر « 5 » خسروى و تاج كيانى
و حكيم سنائى نيز گويد :
بيت « 1 »
رفع كردند مرو را در كار * از شيانى درم هزار هزار
و در فرهنگ شانى آمده بحذف ياء و اين بيت حكيم سنائى مثال آورده :
بيت
چون برادرت داد در يك شعر * بهر هشتاد بيت چل شانى
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » « الف » : بين . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) بجز « ب » زودتر .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » « الف » : مگر . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) برهان ندارد .
( 22 ) يعنى : شنى .