تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
خانه و سرنا و آواز سباع و وحوش و طيور نيز آورده « 21 » .

شنگينه

- [ بفتح شين و نون دوم و سكون نون اول و ياى حطى و كسر كاف فارسى ] چوبى باشد كه خر و گاو بدان رانند . كذا فى التحفه .

شله

- [ به وزن قله ] فرج زنان باشد .

شميده

- به وزن و معنى رميده . و ديگر بيهوش بود از تشنگى . كذا فى التحفه . و در نسخهء ميرزا بمعنى مطلق بيهوش بود و اين بيت انورى مؤيد قول اوست : بيت « 2 »
خرد جز در دماغ او شميده * سخن جز در دعاى او مزور
و بمعنى نفس زنان از تشنگى يا گريستن نيز آمده يعنى به تندى نفس زننده و اين بيت سيف اسفرنگى مؤيد معنى نفس زنان از گريستن است : [ بيت ]
شبهاى تيره را بسر آورده‌اى چو شمع * زان همچو شمع زار و نزار و شميده‌اى
و بمعنى ترسيده و متنفر شده و نوحه و فغان كرده نيز آمده « 3 » و شمنده به وزن رونده نيز به نظر رسيده . *

شروه

- [ به وزن صرفه ] نوعى از خوانندگى كه شهرى نيز گويند « 22 » .

شنيژه

- همان سنيژه كه در باب سين گذشت .

شش ضربه

- داويست در نرد كه آن را شش ضرب نيز گويند .

شكوهنده

- [ به وزن فروشنده ] اظهار بزرگى كننده و گوش بسخن كسى اندازنده و زيبا شده و ترسنده و همان شكرفنده « 4 » كه گذشت .

شنگوله

- همان شنگول مرقوم بهر دو معنى « 23 » .

شكله

- [ بفتح شين و لام و سكون كاف تازى ] آنچه از جامه بر ميخى يا شاخ درخت بند شود و پاره شود « 3 » كذا فى الفرهنگ . اما بعضى بر آنند كه شكله آنست كه پارچه‌اى بر سر چوبى دراز بندند و براى رمانيدن مرغان جنبانند چنان كه كبوتر بازان دارند * و در شرح سامى مسطورست كه سر خربزه را چون ببرند آن را نيز شكله گويند و به عربى قوارة - البطيخ خوانند .

شيفته

- متحير و مدهوش باشد . مثالش ناصر الدين فرمايد « 2 » بيت « 2 »
گفت كه اى شيفتهء دل شده * در ره غم پاى تو در گل شده
( 1 ) در « س » اين لغت و شرح آن تكرار شده است .
هامش
( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : شكرخنده . ( 21 ) در برهان معنى چار شاخ دهقانان و بمعنى نفرين و لعنت ( سنه ) نيز دارد . ( 22 ) در برهان است كه بلغت رومى نام پهلوانى بوده ارمنى نژاد . ( 23 ) يعنى بمعنى : رعنا و راهزن .