تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
[ بيت ]
مايده عقلست « 1 » نى نان و شوى * نور عقلست اى پسر ، جان را غذى *

شاهبوى

- عنبر باشد . مثالش شمس فخرى گويد : شعر
شه عادل جمال دولت و دين * كه خاك درگه او شاهبويست
و استاد رودكى نيز گويد : بيت
بىقيمت است شكر زان دولبان اوى * كاسد « 2 » شد از دو زلفش بازار شاهبوى

شربتى

- در فرهنگ بمعنى نوعى از قماش بغايت نازك و لطيف . مولانا مطهر گويد : بيت « 3 »
بر سر زريشهاى « 4 » بريشم عمامه‌اى * در بر ز شربتيش شكر رنگ پيرهن
و قسمى از پياله نيز باشد .

شب بوى

- خيرى باشد ، شمس فخرى گويد : [ بيت ]
براى بزم او هر شب بر آرد * فلك ز انجم هزاران دسته شب بوى
و در نسخهء ميرزا گلى باشد كه بشب بوى دهد و آن را گاو چشم نيز گوينده و به عربى عرار و عين البقر گويند « 5 » و اصح آنست كه گياه آن مشابه خيريست اما گل آن بنفش است و گل خيرى زرد و بوى آن مخصوص شب است و خيرى شب و روز بوى دهد * .

شگپوى

- [ بكاف و باى فارسى . به وزن بدخوى ] آواز پائى كه آهسته روند در شب و غيره كذا فى التحفة و شمس فخرى بجاى كاف لام « 21 » آورده چنان كه « 6 » ابو شكور گويد : بيت
توانگر بنزديك زن خفته بود * كه در خواب شگپوى « 7 » مردم شنود

شيفتگى

- يعنى بيهوشى و بمعنى برهمزدگى نيز به نظر رسيده . مثالش استاد فيروزى گويد : بيت « 3 »
عشق چو پا در دل تنگش فشرد * شيفتگى آمد و هوشش ببرد

شمى

- به وزن و معنى زمى و بمعنى نوحه و افغان كنى و متنفر و بيهوش شوى نيز آمده « 22 » و بمعنى دوم شاه ناصر خسرو گويد : بيت
و اكنون كه خوانده‌اند و « 3 » تو لبيك گفته‌اى * در كار خود چو مرد پشيمان چرا شمى
هامش
( 1 ) « س » : عقليست . ( 2 ) « س » : كافر . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « س » : ريشها . ( 5 ) تا علامت ستاره را ( الف ) در حاشيه دارد . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 7 ) « الف » : شلپوى . ( 21 ) يعنى : شلپوى . و در برهان شيپوى نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى بترسى نيز دارد .