نظم « 1 »
ساقى شب دستكش جام تست * مرغ سحر دست خوشنام تست
و نزارى قهستانى « 1 » نيز مؤيد اين دو معنى گويد :
بيت
صاحب ديوان نه كه صاحبقران * دستكش دستكشش سروران
و ديگر بمعنى محكم و مضبوط نيز آمده .
مثال اين معنى حكيم فردوسى فرمايد :
بيت « 2 »
چو بيدار شد رستم از خواب خوش * به كار آمدش بارهء دستكش
و در مؤيد بمعنى كباده « 3 » و مزد دست نيز آمده « 21 » بمعنى كباده جمال « 2 » الدين « 1 » عبد الرزاق گويد :
نظم « 1 »
اى دستكش تو اين مقوس * وى دستخوش تو اين مقرنس
و بمعنى مزد دست شيخ نظامى فرمايد :
شعر « 1 »
دستخوش كس نيم از بهر گنج * دستكشى مىخورم از دسترنج
مع الغين
داغ
- نشان باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت « 2 »
صيد چنان خورد كه داغش نماند * روغنى از بهر چراغش نماند
و داغى را كه مىسوزند بواسطهء آن داغ مىگويند كه از آن نشان مىماند « 22 » .
دغ
- [ بفتح ] زمينى كه گياه در آن نرسته باشد و سر بىموى را كه از كچلى « 4 » موى بر آن نرسته باشد نيز دغ گويند .
درغ
- [ بفتح دال و سكون راى مهمله ] بند « 5 »
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) « س » « ن » : كياده .
( 4 ) « س » : كجى .
( 5 ) « س » كلمه را در حاشيه دارد زير سطر .
( 21 ) در برهان معنى . مزدورى و آنچه در دست گيرند و بكشند همچون كباده و كمان و زير چاق و كسى كه چرغ و شاهين نگاه مىدارد و به شكار كردن مىرساند و بچه سك شكارى و كره اسب كه مادر و پدر او را در حضور جفت كرده باشند نيز گويند . و در حاشيهء برهان معنى پوشش چرمين يا پشمين و پنبهاى كه دست را بپوشاند نيز به كلمه داده شده است .
( 22 ) در برهان بمعنى نام شاعر كه در قصيده و غزل مذكور شود ( تخلص ) و معنيى كه شاعر چند جا ببندد ( تجديد مطلع ) نيز آمده است .