تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢

شكوخنده « 1 » و شكرفنده

- هر دو بمعنى اسب بسر در آينده كه بسيار سكندرى خورد و لغزنده : و شكوخنده بمعنى هيبت دارنده نيز آمده .

شيرزنه

- آلتى باشد كه شير را بر هم زنند و آن را چق و چغ بقاف و غين معجمه نيز گويند « 21 » .

شنگه

- [ به وزن تنگه ] بمعنى نره كه به عربى اير و ذكر گويند و جامهء ملوث زنان و موضعى كه در آن سرگين و خاك و پليدى كنند نيز آمده « 22 » . مثال معنى اول حكيم سوزنى فرمايد : بيت
تا كس لبست و شنگه زبانست و رومه ريش * جز راه كون او به سوم پاى نسپرم

شاه راه

- راه عام و آن را راه شاه نيز گويند « 1 » و مراد جادهء بزرگ باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : « 2 » [ بيت ]
سرانجام ديدم بر شاهراه * فتاده برافراز گور تباه *

شناه

- [ به نون . به وزن تباه ] بمعنى شنا كردن باشد . مثالش اديب صابر گويد : [ بيت ]
لب نياز بانعام او شود خندان * غم دراز باكرام او شود كوتاه
بچرخ « 3 » همت او وهم ننگرد بقصور * ز بحر مدحت او عقل نگذرد بشناه

شتربه

- نام گاويست كه به تزوير شغال دمنه نام ، با شير جنگ كرد و خود را در ورطهء هلاك انداخت « 23 » حكيم نزارى گويد : بيت
بگو تا نيايد بخونم برون * بتزوير چون دمنه بر شتربه

شنه

- [ بفتح شين و نون ] آواز اسب باشد و آن را شيهه نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
زهرهء مريخ حالى خون شود * چون زند در رزم يكرانت شنه
و بتشديد نون نيز آمده چنان كه استاد منجيك فرمايد : بيت
هر آنگهى كه به بيشه درون زند شنه * ز بيم شنهء او شير بفكند چنگال
و در تحفه شنبه به وزن پنبه به اين معنى آورده و گفته كه آواز شير را نيز گويند و در فرهنگ نيز شنبه به وزن پنبه بمعنى شيهه آورده و شنه را بمعنى آوازهاى بلند عموما مثل صرير قلم و در
هامش
( 1 ) « س » : شكرخنده . ( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) « س » : بحرخ . ( 21 ) در برهان يكى از معانى شيرينه موافق اين لغت است . ( 22 ) معنى لتهء حيض نيز در برهان دارد . ( 23 ) ظاهرا مصحف شنزبه است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 902 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )