شكوخنده « 1 » و شكرفنده
- هر دو بمعنى اسب بسر در آينده كه بسيار سكندرى خورد و لغزنده :
و شكوخنده بمعنى هيبت دارنده نيز آمده .
شيرزنه
- آلتى باشد كه شير را بر هم زنند و آن را چق و چغ بقاف و غين معجمه نيز گويند « 21 » .
شنگه
- [ به وزن تنگه ] بمعنى نره كه به عربى اير و ذكر گويند و جامهء ملوث زنان و موضعى كه در آن سرگين و خاك و پليدى كنند نيز آمده « 22 » . مثال معنى اول حكيم سوزنى فرمايد :
بيت
تا كس لبست و شنگه زبانست و رومه ريش * جز راه كون او به سوم پاى نسپرم
شاه راه
- راه عام و آن را راه شاه نيز گويند « 1 » و مراد جادهء بزرگ باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
« 2 » [ بيت ]
سرانجام ديدم بر شاهراه * فتاده برافراز گور تباه *
شناه
- [ به نون . به وزن تباه ] بمعنى شنا كردن باشد . مثالش اديب صابر گويد :
[ بيت ]
لب نياز بانعام او شود خندان * غم دراز باكرام او شود كوتاه
بچرخ « 3 » همت او وهم ننگرد بقصور * ز بحر مدحت او عقل نگذرد بشناه
شتربه
- نام گاويست كه به تزوير شغال دمنه نام ، با شير جنگ كرد و خود را در ورطهء هلاك انداخت « 23 » حكيم نزارى گويد :
بيت
بگو تا نيايد بخونم برون * بتزوير چون دمنه بر شتربه
شنه
- [ بفتح شين و نون ] آواز اسب باشد و آن را شيهه نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
زهرهء مريخ حالى خون شود * چون زند در رزم يكرانت شنه
و بتشديد نون نيز آمده چنان كه استاد منجيك فرمايد :
بيت
هر آنگهى كه به بيشه درون زند شنه * ز بيم شنهء او شير بفكند چنگال
و در تحفه شنبه به وزن پنبه به اين معنى آورده و گفته كه آواز شير را نيز گويند و در فرهنگ نيز شنبه به وزن پنبه بمعنى شيهه آورده و شنه را بمعنى آوازهاى بلند عموما مثل صرير قلم و در
هامش
( 1 ) « س » : شكرخنده .
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » : بحرخ .
( 21 ) در برهان يكى از معانى شيرينه موافق اين لغت است .
( 22 ) معنى لتهء حيض نيز در برهان دارد .
( 23 ) ظاهرا مصحف شنزبه است .