تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
و در فرهنگ مسطورست كه شاه بمعنى اصل و خداوندست و ملوك نسبت بخلايق چون اصل و خداوندند لهذا ايشان را شاه خوانند و بمعنى كشت كردن شاه شطرنج نيز باشد بهاء الدين زنجانى گويد « 1 » و معنى اول و سوم نيز ازين بيت ظاهرست * :
شاه نطع آسمان هنگام كشت امتحان * مات گردد در زمان گر گويد او را شاه شاه
و بر هر چه بهتر و بزرگتر از امثال و اشباه خود باشد نيز اطلاق كنند چون شاه سوار و شاه ناى و مانند آن .

شاهه

- نام شهر پدر سودابه زن كيكاوس بزمين‌ها ماوران . حكيم فردوسى گويد : شعر
يكى شهر بد شاهرا شاهه نام * همى از در جشن و سور و خرام

شبانه

- [ به وزن زمانه ] هر چه شب بر آن گذشته و آن را شته و سته نيز گويند و در فرهنگ نيز به اين معنى آمده ، اما بخاطر مىرسد كه شبانه منسوب به شب باشد چون مغانه يعنى منسوب به مغ . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت « 2 »
مى شبانه خور و خواب صبحگاهى كن * مباش در پى آزار و هر چه خواهى كن
و در نسخهء ميرزا شبانه بضم شين بمعنى شبان يعنى چوپان آمده و بخاطر مىرسد كه به اين معنى بفتح شين بايد . مثال اين معنى شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ]
من به او داده حرز خانهء خويش * خوانده او را نه سگ شبانهء خويش
و هم او « 21 » فرمايد : بيت « 2 »
گفت با خود كزين شبانهء پير * شاهى آموختم زهى تدبير
و بر كسى كه در شب شراب خورده باشد نيز اطلاق كنند « 22 » چنان كه « 3 » مؤيد اين معنى امير خسرو گويد : بيت
تو شبانه مىنمائى ببر كه بودى امشب * كه هنوز چشم مستت اثر خمار دارد
و اين بيت انورى نيز شاهد اين معنى است :
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) يعنى : نظامى . ( 22 ) در برهان معنى شرابى كه در شب خورند نيز دارد .