شيرونه و شيرينه
- [ هر دو به راى مهمله و نون . اول به وزن فيروزه و دوم به وزن ديرينه ] مرضى است از امراض دواب و در فرهنگ بمعنى جوششى باشد كه بر اندام اطفال برآيد و شيرينك نيز گويند « 1 » و گذشت اما بمعنى اخير اصحست * « 21 » .
شيشله
- [ بكسر شين اول و فتح دوم و سكون ياى حطى ] سست و بىقوت و كهنه باشد و بباى فارسى « 22 » نيز به نظر رسيده بجاى ياى حطى و در فرهنگ بياى حطى آمده بمعنى دست و پايى كه در آن قوت نباشد آورده و آن را شيك نيز گويند . مثالش شاعر گويد « 23 » :
بيت
چون برافروزى رخ از باده كله سازى يله * دستهايم شيك گردد پايهايم شيشله
اما فقير را درين بيت اندك تأملى هست .
شخوليده
- [ بفتح شين و دال مهمله و ضم خاى معجمه و كسر لام ] يعنى فرو پژمرده . و بمعنى صفير زده نيز آمده و شخيليده « 2 » نيز به اين معنى است .
ششه
- [ بفتح شينين ] يعنى شش روز كه بعد از رمضان « 3 » روزه مىدارند .
شپيلنده « 4 »
- [ بباى فارسى و لام . به وزن فريبنده ] يعنى افشارنده و صفير زننده . و شيفتگى و ديوانگى كننده نيز آمده .
شارويه
- پسر پرويز كه پرويز را كشت و او را شيرويه نيز گويند .
شاماخچه
- [ بميم و خاى معجمه و جيم .
به وزن بازارچه ] و شاماكچه بكاف هر دو بمعنى ساماكچهء مرقوم بسين مهمله .
شاه
- معروف « 24 » و راه فراخ و مهرهء مهين شطرنج و نام جانورى در هند . و در مؤيد بمعنى داماد و راه گشاده كه بسيار راه از آن گشاده شود نيز آمده و جامهاى كه از هند آرند نيز به نظر رسيده .
بمعنى داماد مسعود سعد فرمايد :
بيت
خاطر به پسند من شاهيست * بر عروسان مدحت تو غيور
و اخسيكتى نيز فرمايد :
بيت
رفته بر كنگرهء قصر عروسان بهشت * بتماشا كه همى صدر جهان گردد شاه
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » « ب » : شخليده .
( 3 ) « ن » : روز بعد از رمضان كه .
( 4 ) « س » : شبيلنده .
( 21 ) شيرينه را برهان بمعنى چوبى كه به آن جغرات را زنند تا مسكه برآيد نيز آرد .
( 22 ) يعنى : شپشله .
( 23 ) نام شاعر استاد بلعمى است در جهانگيرى .
( 24 ) يعنى : ملك . سلطان .