تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
بيت « 1 »
شاهيم نه شهروزه لعليم نه فيروزه * عشقيم نه سردستى مستيم نه از سيكى

شاشوله

- به وزن و معنى شاغولهء مرقوم باشد .

شوغاه

- [ بفتح شين با غين معجمه ] محوطه‌اى كه گوسفندان را در شب در آن كنند و آن را شبگاه و شوگاه نيز گويند .

شگاه

- [ به وزن نگاه ] تيردان باشد كه آن را شغا و شگا نيز گويند . مثالش حكيم سوزنى گويد « 2 » : بيت « 2 »
همچون كمان كند سر كلك وى از شكوه * تير عدوى مملكت شاه در شگاه

شماله

- [ بميم و لام . به وزن نواله ] سمع باشد و نيز قسمى از برنج را گويند . مثال اين معنى بسحاق گويد : بيت
آن شمعها كه در دل بسحاق برفروخت * از رهگذار نور برنج شماله بود

شمغنده

- [ بميم و غين معجمه . به وزن بركنده ] متعفن از آدمى و غيره را گويند و در سامى بمعنى زن بدبو باشد و شماغنده به وزن پراكنده نيز آمده بمعنى اول . مثالش پور بهاى جامى گويد : [ بيت ]
خطش چو پشت و روش شماغنده و سياه * كاغذ تباه و ژنده چو كون دريدگان
كذا فى الفرهنگ و بخاطر مىرسد كه اين بيت مثال لغت اول نيز مىتواند شد اگر « رويش » باضافهء ياء بخوانيم . و شمغنده را بمعنى آنكه بيهوش باشد از ترس و بيم نيز آورده .

شمه

- [ بكسر شين و فتح ميم مشدد ] چربى پنير و شير و ماست باشد و در شرفنامه چربى سرشير و جغرات باشد . اما در سامى فى الاسامى بفتح شين و ميم مخفف و شوه بفتح شين و واو هر دو شيرى باشد كه در سر پستان « 3 » بود و اثر آن از پستان ظاهر باشد پيش از آنكه بدوشند .

شنگله

- [ به وزن انگله ] ريشهء « 4 » دامن جامه
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) « س » : بستان . ( 4 ) « س » : ريسه .