بيت « 1 »
ور بوزد خوش نسيم ، شاخك بادام * سيم نثارت كند درست و شگاله
كذا فى الفرهنگ .
شلمابه
- [ بفتح شين ] شلغم « 2 » در آب جوشانيده را گويند . مثال شاعر گويد :
شعر
ماهى و خيار و خايه و شلمابه * پس گادن ترك پير در گرمابه
كاريست كه مرگ روح نزديك كند * هان اى غر زن بغا بخر پاتابه
شسته
- مختصر نشسته « 21 » . مثالش مولوى معنوى :
بيت
در عهد و وفا چنان كه دلدار منست * خون باريدن بروز و شب كار منست
او يار دگر كرده و فارغ شسته * من شسته چو ابلهان كه او يار منست
و امير خسرو نيز گويد :
بيت
شسته مربع ببساط زمين * بر سر او شه شده زانو نشين
شكوهيده
- يعنى اظهار بزرگى كرده و گوش بسخن كسى انداخته و زيبا شده و ترسيده و بمعنى اسب بسر در آمده نيز آمده « 22 » .
شته
- [ بكسر شين و فتح تاى مشدده ] « 23 » هر چه بر آن شب گذشته باشد . و بمعنى انگور نيز به نظر رسيده كذا فى مؤيد الفضلاء . مثال اين معنى عنصرى گويد :
بيت
گر چو « 3 » شته دلت بيفشارند * قطرهء خون از آن برون نايد
شخكاسه
- [ بخاى معجمه و سين مهمله .
به وزن همكاسه ] تگرك باشد كه آن را ژاله و يخچه نيز گويند . مثالش حكيم رودكى گويد :
بيت
گر شود بحر كف همت تو موج زنان * ور شود ابر سر رايت « 4 » تو طوفان بار
بر مواليت به پا شد همه در و گوهر * بر اعاديت ببارد همه شخكاسه و خار
شاديچه
- [ به وزن بازيچه ] لحاف باشد .
مثالش پوربهاى جامى گويد :
شعر « 5 »
چو بالش از همه كس بر سر آيم ار باشد * دمى بزيرم شاديچه چون نهاليچه
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » : سلغم .
( 3 ) « س » : چه .
( 4 ) « س » « الف » : سرايت . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) برهان ندارد اما شسته ( بضم اول ) را آورده است . اسم مفعول از شستن ، بمعنى پاكيزه كردن و گويد معنى روپاك و دستارچه هم دارد .
( 22 ) بمعنى اخير ظاهرا مصحف شكرفيده است ( حاشيهء برهان ) .
( 23 ) در برهان بفتح اول و ثانى نيز آمده است .