تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
بيت « 1 »
ور بوزد خوش نسيم ، شاخك بادام * سيم نثارت كند درست و شگاله
كذا فى الفرهنگ .

شلمابه

- [ بفتح شين ] شلغم « 2 » در آب جوشانيده را گويند . مثال شاعر گويد : شعر
ماهى و خيار و خايه و شلمابه * پس گادن ترك پير در گرمابه
كاريست كه مرگ روح نزديك كند * هان اى غر زن بغا بخر پاتابه

شسته

- مختصر نشسته « 21 » . مثالش مولوى معنوى : بيت
در عهد و وفا چنان كه دلدار منست * خون باريدن بروز و شب كار منست
او يار دگر كرده و فارغ شسته * من شسته چو ابلهان كه او يار منست
و امير خسرو نيز گويد : بيت
شسته مربع ببساط زمين * بر سر او شه شده زانو نشين

شكوهيده

- يعنى اظهار بزرگى كرده و گوش بسخن كسى انداخته و زيبا شده و ترسيده و بمعنى اسب بسر در آمده نيز آمده « 22 » .

شته

- [ بكسر شين و فتح تاى مشدده ] « 23 » هر چه بر آن شب گذشته باشد . و بمعنى انگور نيز به نظر رسيده كذا فى مؤيد الفضلاء . مثال اين معنى عنصرى گويد : بيت
گر چو « 3 » شته دلت بيفشارند * قطرهء خون از آن برون نايد

شخكاسه

- [ بخاى معجمه و سين مهمله . به وزن همكاسه ] تگرك باشد كه آن را ژاله و يخچه نيز گويند . مثالش حكيم رودكى گويد : بيت
گر شود بحر كف همت تو موج زنان * ور شود ابر سر رايت « 4 » تو طوفان بار
بر مواليت به پا شد همه در و گوهر * بر اعاديت ببارد همه شخكاسه و خار

شاديچه

- [ به وزن بازيچه ] لحاف باشد . مثالش پوربهاى جامى گويد : شعر « 5 »
چو بالش از همه كس بر سر آيم ار باشد * دمى بزيرم شاديچه چون نهاليچه
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : سلغم . ( 3 ) « س » : چه . ( 4 ) « س » « الف » : سرايت . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) برهان ندارد اما شسته ( بضم اول ) را آورده است . اسم مفعول از شستن ، بمعنى پاكيزه كردن و گويد معنى روپاك و دستارچه هم دارد . ( 22 ) بمعنى اخير ظاهرا مصحف شكرفيده است ( حاشيهء برهان ) . ( 23 ) در برهان بفتح اول و ثانى نيز آمده است .