مىآمد و آرزوش در پا مىريخت * مىرفت و اميد خاك بر سر مىكرد
و بمعنى ناز و عشوه نيز آمده . به اين معنى و معنى اول نيز نزارى گويد :
بيت « 1 »
اگر چه شهر پر از شاهدان چالاكست * تو خود بشيوهگرى شيوهء دگر دارى
شانه
- معروف « 21 » و نيز خانهء زنبور كه شان و لانه نيز گويند . مثال معنى دوم خاقانى گويد :
بيت
زانكه چون نحل اين بنا را خود مهندس بود شاه * آب چون آئينه شانهء انگبين گشت از صفا
« 2 » و همان شانهء كرباس مرقوم كه متيت « 3 » نيز گويند « 22 » مثال اين معنى شيخ آذرى گويد :
[ بيت ]
تا كه آن در چه شانه مىبافد * و اندر آن كار از كه مىلافد
شاهنده
- [ به هاء . به وزن تابنده ] « 4 » نيكوكار و صالح باشد و شاهيده به وزن تابيده * نيز به اين معنى است « 23 » .
شاهنشاه
- آنكه بمدد او ديگران « 5 » پادشاه شوند « 24 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
با رعيت صلح كن وز جنگ خصم ايمن نشين * زانكه شاهنشاه عادل را رعيت لشكرست
و شهنشاه نيز گويند . هم او « 25 » گويد :
[ بيت ]
شهنشاه گفت از كجا آمدى * چه بودت كه نزديك ما آمدى
و در اصل شاهانشاه و شهانشاه بوده ، الف را بواسطهء تخفيف انداختند .
شبغاره
- [ به باى تازى و غين معجمه و راى مهمله به وزن . تبخاله ] جائى كه بشب گوسفندان در آن كنند و شبانگاه نيز گويند و به زاى معجمه « 26 » نيز به نظر رسيده . مثالش عماره گويد :
بيت « 1 »
فربه كردى تو كون اياور سازه « 6 » * چون دنبهء گوسفند در شبغازه
شوغاره « 7 » نيز گويند .
شگاله
- [ بكاف فارسى . به وزن نواله ] بمعنى همه و تمام باشد . مثالش ناصر خسرو فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » : ميت .
( 4 ) تا علامت ستاره از « ب » است .
( 5 ) « س » : ديگر .
( 6 ) « ب » : در شازه .
( 7 ) « ب » : شوغازه .
( 21 ) چيزى از چوب و جز آن دندانه دار كه زلف و ريش بدان پيرايند . ( از برهان ) .
( 22 ) در برهان معنى جست و خيز اسب و استخوان كتف نيز دارد .
( 23 ) در برهان معنى هر چيز خوب و مبارك نيز دارد .
( 24 ) در برهان معنى شاه شاهان و سرآمد پادشاهان كه ذات بارىتعالى باشد نيز دارد .
( 25 ) يعنى : سعدى .
( 26 ) يعنى شبغازه .