تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 891

مساهمون:

ص٨٩١
بيت « 1 »
دل خيره در راى فرهنگ‌ياب * ببيند چو شبيازه در آفتاب

شير شرزه

- يعنى شير برهنه دندان خشمناك . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
اسير ناچخ « 2 » اين گشته پيل زندهء مست * مطيع خنجر او گشته شير شرزهء مست

شيونده

- [ به وزن ريزنده ] يعنى آميخته شيخ عطار گويد : بيت
بزارى پير را دل زنده مىداشت * رگى با جان مرا شيونده مىداشت
و بمعنى برهم زده و لرزان نيز آمده و شيبنده نيز گويند « 3 » و بمعنى آميزنده و برهم زننده نيز آمده ، بمعنى مدهوش كننده نيز آمده * « 21 » .

شكربه

- [ بفتح شين و كاف و كسر باء ] جنسى از به كه بغايت شيرين باشد « 22 » .

شادخواره

- همان شادخوار مرقوم .

شغه

- [ بفتح شين و غين معجمه ] پينه « 4 » كه از كاريا تردد بر دست و پا پيدا شود . مثالش عسجدى گويد : شعر
همى دوم بجهان اندر از پى روزى * دو پاى پر شغه و مانده با دلى بريان
و شوغه نيز گويند « 23 » .

شفانه

- [ به فاء و نون . به وزن زمانه ] مرغيست بزرگتر از زغن كه چهار رنگ دارد : شمس فخرى گويد : بيت
بود عنقاى مغرب نزد قهرت * چنان كالحق بر شاهين شفانه « 5 »

شكافه

- مضراب سازها باشد و زخمه نيز گويند و بسين مهمله « 24 » نيز آمده و گذشت . در تحفة السعادة بمعنى خانهء گهواره نيز به نظر رسيده . مثال معنى اول اسدى گويد : بيت « 1 »
بدستان چكاوك شكافه شكاف * سرايان ز گل سارى و زندواف
و اخسيكتى نيز گويد : بيت
فراز هر زمينى هست گوئى صد نگارستان * بشيب « 6 » هر درختى هست گوئى صد شكافه زن
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : ناضج . ( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : پنبه . ( 5 ) « س » : شغانه ( 6 ) « الف » : نشيب . ( 21 ) برهان شيبنده و معانى اخير را ندارد . ( 22 ) برهان ندارد . ( 23 ) در برهان معنى شخ كه شاخ درخت و حيوان باشد و آبلهء دست و پا نيز دارد . ( 24 ) يعنى : سكافه .