تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 890

مساهمون:

ص٨٩٠
كه گرد شمع پيچند تا باد نكشد آمده .

شخائيده « 1 »

- [ به خاى معجمه . به وزن هراسيده ] يعنى ريش كرده .

شجائيده

- [ به جيم تازى . به وزن شخائيده « 2 » ] سرد شده و سرما زده . مثال هر دو لغت « 21 » را زرادشت بهرام گويد : بيت
شخائيده رخسار و مىكرد آوخ * ز سردى آهش شجائيده « 3 » دوزخ

شيره

- بمعنى افشرده باشد مطلقا كه به عربى عصاره گويند و شربت نيشكر و مثله « 4 » و در فرهنگ بمعنى بوزه‌اى كه بنگ در آن داخل مىكنند نيز آمده . مثالش اين بيت مولوى آورده : شعر
ز نور عقل كل عقلم چنان دنگ آمد و خيره * كزو معزول آمد خمر و بنگ و بوزه و شيره
و بمعنى خوانى چهار گوشه نيز آمده و گفته كه به اين معنى تركيست . مثالش نزارى گويد : بيت « 5 »
جهان بشيره كشانش قرار داد كه من * سماط صيت نعيمش بهر ديار كشم
و بسحاق اطعمه نيز گويد : [ بيت ]
يكى شيره از بهر او ساختند * مربع چو تختى بپرداختند

شادنه

- [ بفتح دال و نون ] دوائيست كه از هند آورند و بمعنى داروى چشم كه از هند آرند نيز به نظر رسيده و در مؤيد بمعنى اخير شاديه باشد كه بجاى نون يا باشد و در فرهنگ به ذال معجمه و نون « 22 » آمده بمعنى سنگى بسياهى مايل كه از هند آرند و در داروها به كار برند خصوصا در داروى چشم « 6 » و در كتب طبى سنگيست سرخ مشابه بعدس و لهذا آن را شادنج « 7 » عدسى گويند « 23 » .

شبانگاه

- در نسخهء حسين وفائى جايگاه چهار پا باشد و در نسخهء ميرزا جائيست كه بشب گوسفندان آنجا باشند . و در آمدن شب « 24 » .

شب بازه

- [ بفتح شين و زاى معجمه و سكون باى اول ] و بعضى شبيازه گفته‌اند كه بجاى باى دوم ياى حطى باشد شبپره را گويند . مثالش حكيم اسدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : شخائيدن . ( 2 ) « س » : شيخائيده . ( 3 ) « س » : سجائيده . ( 4 ) « ب » ندارد . ( 5 ) « س » ندارد . ( 6 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) « س » : شايخ . ( 21 ) يعنى : شخائيده و شجائيده . ( 22 ) يعنى : شاذنه . ( 23 ) برهان گويد دو نوع است : عدسى و گاورسى و آن را به عربى حجر الدم و حجر الطور و حجر هندى گويند . ( 24 ) در برهانست كه بضم اول و بفتح آن نيز جا و مقام چوپان و شبان است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 890 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )