كه گرد شمع پيچند تا باد نكشد آمده .
شخائيده « 1 »
- [ به خاى معجمه . به وزن هراسيده ] يعنى ريش كرده .
شجائيده
- [ به جيم تازى . به وزن شخائيده « 2 » ] سرد شده و سرما زده . مثال هر دو لغت « 21 » را زرادشت بهرام گويد :
بيت
شخائيده رخسار و مىكرد آوخ * ز سردى آهش شجائيده « 3 » دوزخ
شيره
- بمعنى افشرده باشد مطلقا كه به عربى عصاره گويند و شربت نيشكر و مثله « 4 » و در فرهنگ بمعنى بوزهاى كه بنگ در آن داخل مىكنند نيز آمده . مثالش اين بيت مولوى آورده :
شعر
ز نور عقل كل عقلم چنان دنگ آمد و خيره * كزو معزول آمد خمر و بنگ و بوزه و شيره
و بمعنى خوانى چهار گوشه نيز آمده و گفته كه به اين معنى تركيست . مثالش نزارى گويد :
بيت « 5 »
جهان بشيره كشانش قرار داد كه من * سماط صيت نعيمش بهر ديار كشم
و بسحاق اطعمه نيز گويد :
[ بيت ]
يكى شيره از بهر او ساختند * مربع چو تختى بپرداختند
شادنه
- [ بفتح دال و نون ] دوائيست كه از هند آورند و بمعنى داروى چشم كه از هند آرند نيز به نظر رسيده و در مؤيد بمعنى اخير شاديه باشد كه بجاى نون يا باشد و در فرهنگ به ذال معجمه و نون « 22 » آمده بمعنى سنگى بسياهى مايل كه از هند آرند و در داروها به كار برند خصوصا در داروى چشم « 6 » و در كتب طبى سنگيست سرخ مشابه بعدس و لهذا آن را شادنج « 7 » عدسى گويند « 23 » .
شبانگاه
- در نسخهء حسين وفائى جايگاه چهار پا باشد و در نسخهء ميرزا جائيست كه بشب گوسفندان آنجا باشند . و در آمدن شب « 24 » .
شب بازه
- [ بفتح شين و زاى معجمه و سكون باى اول ] و بعضى شبيازه گفتهاند كه بجاى باى دوم ياى حطى باشد شبپره را گويند . مثالش حكيم اسدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : شخائيدن .
( 2 ) « س » : شيخائيده .
( 3 ) « س » : سجائيده .
( 4 ) « ب » ندارد .
( 5 ) « س » ندارد .
( 6 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) « س » : شايخ .
( 21 ) يعنى : شخائيده و شجائيده .
( 22 ) يعنى : شاذنه .
( 23 ) برهان گويد دو نوع است : عدسى و گاورسى و آن را به عربى حجر الدم و حجر الطور و حجر هندى گويند .
( 24 ) در برهانست كه بضم اول و بفتح آن نيز جا و مقام چوپان و شبان است .