شوميزيدن
- [ بضم شين و كسر ميم و زاى معجمه و فتح دال ] شيار كردن و زراعت كردن باشد .
شهلان
- نام كوهى است و گويند نام ولايتى و بعضى گفتهاند نام مقاميست نزديك كوه الوند « 21 » مثال معنى اول شرف شفروه گويد :
بيت
ز اختران هدى « 1 » او چو آفتاب آمد * ز راسخان علوم او چو كوه شهلان شد
شياريدن
- زمين را گاو آهن زدن و شكافتن « 22 » .
شكيبيدن
« 2 » - يعنى صبر كردن « 23 » .
مع الواو
شاشو
- [ بضم شين دوم ] گياهيست كه تخمش دوا شود . « 24 » .
شاه دارو
- شراب باشد و اين نام را جمشيد بر آن قرار داد و شرح آن در تواريخ مسطور است . مثالش شاعر گويد :
بيت « 3 »
شاه دارو بود شراب ولى * زو چو بر حد اعتدال خورى
ليك با زهر همسرى دارد * تو با فراط اگر زلال خورى
شوشو
- [ بضم شينين ] در فرهنگ بمعنى ارزن باشد . مثالش سوزنى گويد :
بيت
خرى كه آبخورش زير ناودان عصير * علف عصارهء بگنى و بخسم و شوشو
شبغاو
- [ بفتح شين و غين معجمه ] همان شوغا كه مرقوم شد .
شبگو
- [ بفتح شين و ضم كاف فارسى ] مهتر پاسبانان « 25 » . مثالش منصور شيرازى گويد :
شعر « 3 »
بر آستان تو پير زحل بود دربان * به حضرت تو بود ترك آسمان شبگو
شفادارو
- پازهر باشد . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت « 4 »
نهد در بيخ دندان ثعابين * سم و در سر شفا داروى نوشين
كذا فى الفرهنگ .
شناو
- همان شنا كه مرقوم شد مثالش حكيم اوحدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : هرى .
( 2 ) « س » : شكبيدن .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » ندارد .
( 21 ) مصحف ثهلان است . كوهى در ناحيهء شريف بنى نمير را بعربستان ( معجم البلدان ) .
( 22 ) در برهان معنى زراعت كردن هم دارد و گويد شدياريدن نيز به اين معنى است .
( 23 ) بمعنى قرار و آرام يافتن و تحمل كردن نيز در برهان آمده است .
( 24 ) بمعنى آنكه پيوسته به خود شاشد نيز هست ( برهان ) .
( 25 ) در برهان است كه چوبك زن و خواننده و گوينده را نيز گويند .