تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨

شوميزيدن

- [ بضم شين و كسر ميم و زاى معجمه و فتح دال ] شيار كردن و زراعت كردن باشد .

شهلان

- نام كوهى است و گويند نام ولايتى و بعضى گفته‌اند نام مقاميست نزديك كوه الوند « 21 » مثال معنى اول شرف شفروه گويد : بيت
ز اختران هدى « 1 » او چو آفتاب آمد * ز راسخان علوم او چو كوه شهلان شد

شياريدن

- زمين را گاو آهن زدن و شكافتن « 22 » .

شكيبيدن

« 2 » - يعنى صبر كردن « 23 » .

مع الواو

شاشو

- [ بضم شين دوم ] گياهيست كه تخمش دوا شود . « 24 » .

شاه دارو

- شراب باشد و اين نام را جمشيد بر آن قرار داد و شرح آن در تواريخ مسطور است . مثالش شاعر گويد : بيت « 3 »
شاه دارو بود شراب ولى * زو چو بر حد اعتدال خورى
ليك با زهر همسرى دارد * تو با فراط اگر زلال خورى

شوشو

- [ بضم شينين ] در فرهنگ بمعنى ارزن باشد . مثالش سوزنى گويد : بيت
خرى كه آبخورش زير ناودان عصير * علف عصارهء بگنى و بخسم و شوشو

شبغاو

- [ بفتح شين و غين معجمه ] همان شوغا كه مرقوم شد .

شبگو

- [ بفتح شين و ضم كاف فارسى ] مهتر پاسبانان « 25 » . مثالش منصور شيرازى گويد : شعر « 3 »
بر آستان تو پير زحل بود دربان * به حضرت تو بود ترك آسمان شبگو

شفادارو

- پازهر باشد . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت « 4 »
نهد در بيخ دندان ثعابين * سم و در سر شفا داروى نوشين
كذا فى الفرهنگ .

شناو

- همان شنا كه مرقوم شد مثالش حكيم اوحدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : هرى . ( 2 ) « س » : شكبيدن . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » ندارد . ( 21 ) مصحف ثهلان است . كوهى در ناحيهء شريف بنى نمير را بعربستان ( معجم البلدان ) . ( 22 ) در برهان معنى زراعت كردن هم دارد و گويد شدياريدن نيز به اين معنى است . ( 23 ) بمعنى قرار و آرام يافتن و تحمل كردن نيز در برهان آمده است . ( 24 ) بمعنى آنكه پيوسته به خود شاشد نيز هست ( برهان ) . ( 25 ) در برهان است كه چوبك زن و خواننده و گوينده را نيز گويند .