تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
بيت
كيوان براى ترهء شيلانت روز بار * از كشتزار اجرام آورده بادرو « 1 »

شرپون

- [ بضم شين و باى فارسى و سكون راى مهمله ] بمعنى قطران باشد .

شكوفيدن

- [ بفتح شين و دال مهمله و كسر فاء ] يعنى گشودن و گشوده شدن و رخنه كردن و شدن « 21 » .

شودن

- [ به وزن بودن ] يعنى شدن .

شفليدن

- [ بضم شين و سكون فاء و كسر لام ] يعنى صفير زدن .

شوخيدن

- يعنى چركين شدن .

شوخگن و شوخگين

- هر دو بمعنى چركين باشد چه شوخ چرك را گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : نظم « 2 »
قرصهء خورشيد كه صابون تست * شوخگن از جامهء پر خون تست
مثال دوم استاد طيان گويد : شعر « 3 »
موى ژوليده‌اى بسر دارد * شوخگن جامه‌اى ببر دارد

شيراوژن

- يعنى شير افكن . مثالش عبد الواسع گويد : بيت
ملك بو الفضل نصر بن خلف فرزانه تاج الدين * كه بر بايد همى تاج از سر شاهان شيراوژن

شكردن

- [ بكسر شين و فتح كاف و دال مهمله ] شكار كردن و شكستن . شكريدن مثله « 22 » .

شنگان

- [ بكاف فارسى . به وزن دندان ] نام ولايتى است . شاهين دو معنى دارد : اول مرغيست معروف شكارى ؛ دوم آنچه از چوب يا آهن سازند و بر هر سر آن يك كفه ترازو آويزند « 23 » مثال هر دو معنى انورى گويد : بيت
پاس او دست ار دراز كند * دست يابد تذر و بر شاهين
بشكند امتداد انعامش * بموازين قسط بر شاهين

شمنان

- [ به سكون ميم ] در فرهنگ بمعنى كسى كه بسبب دويدن يا تشنگى يا برداشتن بار گران نفس بتندى زند آمده « 24 » و بفتح شين و ميم جمع شمن مرقوم كه بت‌پرست باشد .
هامش
( 1 ) « س » : رو . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » ندارد . ( 21 ) در برهان معنى شكستن لشكر نيز دارد و بضم اول نيز گويد . ( 22 ) در برهان معنى علاج و چاره نمودن نيز دارد . ( 23 ) در برهان معنى تكيه‌گاه نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى فراش و بساط بزرگ نيز دارد و در همهء معانى بفتح اول و دوم آورده است .