تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
اول بابا فغانى گويد : بيت « 1 »
وصل تو آفتاب ندانم كه فال زد * كش ذره‌اى ز كوكب طالع شگون مباد
و به اين معنى بحذف واو « 21 » نيز گويند چنان كه « 2 » مولوى گويد : [ بيت ]
در ميان جان و دل پيدا شود * صورت نو نو از آن عشق كهن
ماه و زهره خيره‌بين وز حسنشان * مشترى از رويشان گيرد شكن

شكوهيدن

- [ به هاء به وزن شكوخيدن ] اظهار بزرگى كردن و گوش بسخن كسى انداختن و زيبا « 3 » شدن و ترسيدن و همان شكوخيدن و « 1 » شكهيدن بحذف واو نيز آمده .

شيبانيدن

- [ بباى تازى و نون . به وزن ريزانيدن ] يعنى آرد و امثال آن را در آب و غيره آميختن و بر هم زدن و لرزانيدن نيز گويند « 4 » و شيوانيدن « 5 » نيز گويند .

شماسيان

- [ بتشديد ميم ] جماعتى كه دين شماس عدل ترسايان داشتند و ايشان را به عربى شماسه گويند . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
سياهى ده خال عباسيان * سفيده بر چشم شماسيان

شميدن

- [ به وزن دميدن ] يعنى ترسيدن و بيهوش شدن و رميدن و بمعنى نوحه و افغان كردن و متنفر شدن و كردن نيز باشد مثال معنى رميدن و متنفر شدن نزارى گويد : بيت
خم چشمهء آب زندگانيست * زين چشمه نبايدت شميدن
تتمهء معانى مرقوم نيز ازين بيت باندك تكلفى ظاهر مىشود .

شنيدن

- معروف « 22 » و در نسخهء ميرزا بمعنى هجوم نمودن نيز باشد و در تحفة السعادة بمعنى بوئيدن نيز آمده .

شوليدن

- [ به لام ، به وزن كوشيدن ] متحير و درمانده نشستن باشد و در فرهنگ بمعنى پريشان شدن « 6 » آورده .

شيلان

- عناب باشد و بعضى جيلان نيز گويند و بمعنى سماط پادشاهان نيز آمده « 23 » مثال اين معنى شمس فخرى گويد .
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) « س » : رنبا . ( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » : ستوانيدن . ( 6 ) كلمه از « ب » . ( 21 ) يعنى : شگن . ( 22 ) يعنى : استماع كردن و از راه گوش درك سخن يا آواز كردن . ( 23 ) در برهان معنى حكام نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 886 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )