اول بابا فغانى گويد :
بيت « 1 »
وصل تو آفتاب ندانم كه فال زد * كش ذرهاى ز كوكب طالع شگون مباد
و به اين معنى بحذف واو « 21 » نيز گويند چنان كه « 2 » مولوى گويد :
[ بيت ]
در ميان جان و دل پيدا شود * صورت نو نو از آن عشق كهن
ماه و زهره خيرهبين وز حسنشان * مشترى از رويشان گيرد شكن
شكوهيدن
- [ به هاء به وزن شكوخيدن ] اظهار بزرگى كردن و گوش بسخن كسى انداختن و زيبا « 3 » شدن و ترسيدن و همان شكوخيدن و « 1 » شكهيدن بحذف واو نيز آمده .
شيبانيدن
- [ بباى تازى و نون . به وزن ريزانيدن ] يعنى آرد و امثال آن را در آب و غيره آميختن و بر هم زدن و لرزانيدن نيز گويند « 4 » و شيوانيدن « 5 » نيز گويند .
شماسيان
- [ بتشديد ميم ] جماعتى كه دين شماس عدل ترسايان داشتند و ايشان را به عربى شماسه گويند . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
سياهى ده خال عباسيان * سفيده بر چشم شماسيان
شميدن
- [ به وزن دميدن ] يعنى ترسيدن و بيهوش شدن و رميدن و بمعنى نوحه و افغان كردن و متنفر شدن و كردن نيز باشد مثال معنى رميدن و متنفر شدن نزارى گويد :
بيت
خم چشمهء آب زندگانيست * زين چشمه نبايدت شميدن
تتمهء معانى مرقوم نيز ازين بيت باندك تكلفى ظاهر مىشود .
شنيدن
- معروف « 22 » و در نسخهء ميرزا بمعنى هجوم نمودن نيز باشد و در تحفة السعادة بمعنى بوئيدن نيز آمده .
شوليدن
- [ به لام ، به وزن كوشيدن ] متحير و درمانده نشستن باشد و در فرهنگ بمعنى پريشان شدن « 6 » آورده .
شيلان
- عناب باشد و بعضى جيلان نيز گويند و بمعنى سماط پادشاهان نيز آمده « 23 » مثال اين معنى شمس فخرى گويد .
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) « س » : رنبا .
( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « س » : ستوانيدن .
( 6 ) كلمه از « ب » .
( 21 ) يعنى : شگن .
( 22 ) يعنى : استماع كردن و از راه گوش درك سخن يا آواز كردن .
( 23 ) در برهان معنى حكام نيز دارد .