شيوان
- [ بكسر شين ] يعنى آميخته و بمعنى برهمزده و لرزان نيز آمده . مثال اين دو معنى « 1 » فردوسى گويد :
نظم « 2 »
چو از خنجر روز بگريخت شب * همى رفت شيوان دل و خشك لب
و شيبان نيز به اين معنى است « 3 » و بمعنى مدهوش نيز آمده * .
شخيدن
- [ بخاى معجمه . به وزن كشيدن ] از جاى فرو افتادن و لغزيدن باشد .
شش پستان
- [ بضم شين اول و كسر باى فارسى ] يعنى زنى كه پستانش نرم و بزرگ و افتاده باشد « 21 » . مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر « 2 »
خيكست « 4 » شش پستان زنى ، رومى دلى زنگى تنى * مريم صفت آبستنى ، عيسى دهقان بين در آن
شابران
- [ بباى تازى . به وزن مادران ] نام ولايتى است و بعضى گفتهاند شهرى است و شاوران نيز گويند . مثالش هم او « 22 » گويد :
بيت « 5 »
هيبت او مالك آئين و زبانى خاصيت * دوزخ از در بند و ويل از شابران انگيخته
شايان
- يعنى لايق و زيبا و درخور « 23 » ، مثالش شيخ فيضى فرمايد :
نظم « 2 »
در جدول قوابل امكان چو بنگرم * شايان « 6 » دل تو بود به آن گنج شايگان
شخاييدن
- [ بخاى معجمه و ياى حطى .
به وزن دمانيدن ] بمعنى ريش كردن و خليدن باشد و شخاليدن نيز آمده كه بجاى ياى اول لام باشد .
شخودن
- [ بخاء و دال مهمله . به وزن ربودن ] و شخوليدن در نسخهء ميرزا هر دو بمعنى به ناخن كندن باشد . شاعر گويد . مثال لغت اول را :
[ بيت ]
نه جاى شخودن بماند از دو رخ « 7 » * نه جاى دريدن بماند از قبا
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » : حيلت .
( 5 ) « س » ندارد .
( 6 ) « س » : شان .
( 7 ) بجز « ب » . دوزخ .
( 21 ) در برهان بمعنى زن پير و بفتح اول دشنامى زنان را در تشبيه بسگ و بمعنى سگ نيز هست .
( 22 ) يعنى : خاقانى .
( 23 ) در برهان معنى هر چيز خوب خواه لايق پادشاه و خواه لايق امرا و بمعنى روا كه جايز باشد و بمعنى ممكن نيز هست در مقابل واجب :