تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
بيت « 3 »
ز بأس « 1 » و پاس تو اندر كنام شير و پلنگ * كند شبان بشبان از پى گله غوشاد
غوشاد ، جاى گاوان و گوسفندان باشد و خواهد آمد .

شبيخون

- يعنى تاختى كه شب بر سر خصم برند . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
شكارستان « 2 » او ابخاز و در بند * شبيخونش بخوارزم و سمرقند

شايگان

- چند معنى دارد اول كار بىمزد باشد كه بيگار گويند ، شهيد گويد : بيت « 3 »
اگر بگروى تو بروز حساب * مفرماى درويش را شايگان
دوم بسيار و بىنهايت باشد . مثالش ابو الفرج گويد : بيت
زين كرامات شايگان كه سپرد * به تو اقبال مقتداى جهان
و گنج شايگان يعنى گنجى كه مال بسيار در آن باشد . مثالش ظهير فاريابى گويد : شعر « 4 »
سپهر قدرا دست خرد نمىيابد * به قدر جود تو در گنج شايگان گوهر
و در اصل شاهگان بوده بمعنى چيزى گرانمايه و پر قيمت كه لايق شاهان باشد . سوم بمعنى قافيهء شايگان باشد و آن چنان باشد كه دليران و مردمان را با جان و زمان قافيه كنند يا آهنين و سيمين را با زمين و چنين و امثال آن و قدما در قصيده يا در غزلى بيش از يك جا نمىآوردند مگر كاهى كه ناچار مىبود اما در آخر عذر مىخواستند و درين زمان اين « 3 » ملاحظه نكنند « 21 » مثال اين معنى حكيم انورى فرمايد : بيت « 3 »
گر چه بعضى شايگانست از قوافى باش گو * عفو كن وقت « 5 » ادا دانى ندارم بس « 6 » ادات

شهجان

- ناميست شهر مرو را . مثالش رضى نيشابورى گويد : [ بيت ]
مخالف ار چه بمروست جان بشاه دهد * كه شهر مرو ازين روى نام شد شهجان

شين

- يكى از حروف . و ديگر امر باشد بنشستن . مثالش امير خسرو گويد :
هامش
( 1 ) اصل . يأس . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) « س » : سگارستان . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : وقتى . ( 6 ) « س » : پس . ( 21 ) در برهان معنى فراخ و گشاد و سزاوار و در خور و ذخيره و مال و اسباب و بسيار هر گنجى كه بزرگ و لايق شاه باشد نيز دارد و بمعنى مكرر نيز آورده است .