گل جيب قباى ارغوانى بدريد * قمرى نمد سياه در گردن كرد
شيبيدن « 1 »
- [ به وزن ليسيدن ] يعنى لرزيدن و بر هم زده شدن . و شيويدن نيز گويند « 2 » و بمعنى مدهوش شدن نيز باشد * .
شيان
- [ بفتح شين و بعد از شين ياى حطى ] جزا و مكافات باشد « 21 » . مثالش ابو شكور گويد :
بيت « 3 »
برو تازه شد كينهء ساليان * بكردندش از هر چه كرد او شيان
شاشيدن
- معروف « 22 » و در نسخهء ميرزا بمعنى تر شدن به آب نيز آمده و در مؤيد نيز گميز كردن و تر شدن باشد .
شان
- آنچه زنبور عسل سازد و شهد در آن تعبيه كند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر
ز بد گر نيكوئى نايد تو عذرش ز آفرينش نه * كه معذورست مار ار نيست چون نحل از عسل شانش
و آن را شانه و لانه و كواره نيز گويند و بمعنى جامهء سفيد كه از هند آرند نيز به نظر رسيده « 2 » و بمعنى فر و شكوه و خوش نمائى * نيز آمده و بمعنى ضمير جمع غايب نيز آمده . مثالش شهنامه :
[ بيت ]
به بينم تا چيست آغازشان * برهنه شود بىگمان رازشان
و امير خسرو نيز فرمايد :
بيت
شان در ره و عاشقان بدنبال * خونابه ز ديدگان گشاده
و بمعنى كار ، عربى است .
شاهيدن
- [ بكسر هاء و فتح دال ] بزرگى و پارسائى كردن بود در نسخهء ميرزا .
شبستان
- حرم و خلوت خاص سلاطين فردوسى گويد :
بيت « 3 »
فرستش بسوى شبستان خويش * سوى خواهران و فغستان خويش
و بمعنى جائى نيز آمده كه شبها در آن عبادت كنند .
شپيليدن
- [ بفتح شين و دال مهمله و كسر باى فارسى و لام ] شيفته شدن باشد و ديوانگى كردن در نسخهء ميرزا و در ادات الفضلاء بمعنى فشردن باشد و بمعنى صفير زدن يعنى آواز كردن مرغ نيز آمده .
هامش
( 1 ) « س » : سپيدن .
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) « س » : به بينم .
( 21 ) در برهان بمعنى دارويى كه خون سياوشان و دم الاخوين نيز گويند هم آمده است .
( 22 ) يعنى بول كردن و گميز و غايط كردن .