شكيبانيدن « 1 » و شكفتن
- [ بكاف تازى * ] يعنى صبر كردن . مثال اول را سراج الدين راجى فرمايد :
بيت
مرا در عشق صبر از دل نفورست * شكيبائيدن از عشاق دورست
مثال دوم فردوسى گويد « 2 » :
بگفت اين وز ان پس شكفتى گرفت * بدانسان كزو باز ماندى شگفت
شكيفتن « 1 »
- به وزن فريفتن مثله .
شنكزن *
- [ بنون و زاى معجمه ] در مؤيد كرمى باشد كه كشت خورد « 21 » و هيچ اشعار بحركتش نكرده .
شادروان
- بساط گرانمايه و فرش باشد كه در بارگاه بگسترانند مثالش امير معزى گويد :
شعر « 3 »
حور خواهد كه شود صورت او نقش بساط * چون نهى پاى درين صدرو درين شادروان
و بمعنى لحنى از باربد نيز آمده كه شادروان مرواريد نيز گويند چه باربد بر شادروان خسرو نشسته بود كه اين لحن را بست ، خسرو بجايزه برو مرواريد افشاند بنا بر آن آن را شادروان مرواريد نام كرد و مؤيد اين معنى امير خسرو گويد :
بيت
نوا را نام شادروان بره بود * كه آن پرده ز شادروان شه بود
چه مرواريدها بر وى فشاندند * كه شادروان مرواريد خواندند
كذا فى الفرهنگ . و ديگر بمعنى زير كنگرهء عمارت عالى آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى سايهبان و سر در خانه نيز آمده ، بمعنى سايبان امير خسرو گويد :
بيت « 3 »
ز رحمت باز كن گنجينهء جود * درونم خوان « 4 » بشادروان مقصود
شاشوان بحذف راء نيز گويند « 22 » حكيم اسدى گويد :
شعر
يكى خسروى شادوان گونه گون * درازاش ميدان اسبى فزون
و شادربان نيز گويند « 22 » و در نسخهء حليمى شاروان نيز آمده .
شبان
- بمعنى چوپان باشد . و جمع شب نيز باشد « 23 » مثال هر دو معنى شمس فخرى گويد :
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) بجز « ب » : خان .
( 21 ) رجوع به شنگرف درين معنى شود .
( 22 ) برهان ندارد .
( 23 ) در برهان بمعنى شب پره كه مرغ عيسى هم گويندش نيز هست .