تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
تا بود حاسد او باد همين او را چاشت * تا بود دشمن او باد همين او را شام

شيم

- ماهى باشد كوچك كه بر پشت نقطهاى سپيد دارد . مثالش اسفرنگى گويد : بيت
بر گذر سمت خشك رود مجره * حوت چو شيمى « 1 » بود كه دام بر آرد
و بعضى گفته‌اند نام روديست كه اين ماهى در آن مىباشد و به آن منسوبست . مثالش حكيم انورى : بيت
سموم قهر تو با آب اگر عتاب كند * پشيزه داغ شود بر مسام ماهى شيم
و ازين بيت معنى اول نيز مستنبط مىشود « 21 » .

شاه نام « 2 »

- در نسخهء ميرزا نوعى از مزامير باشد « 22 » .

شتلم

- [ بضم شين و لام ] ظلم و تعدى كه آن را اشتلم نيز گويند « 23 » شاعر گويد : شعر « 3 »
اى گشته براى تو موافق انجم * گردى چو بجود شهره نزد مردم
از گردش اين زمانهء پر شتلم * نامت نشود ز دفتر هستى گم

شلم

- [ بكسر شين و سكون لام ] صمغ باشد كه آن را كوج بفتح كاف و واو نيز گويند . بفتحتين شلغم باشد . « 4 » بمعنى اول بكسر لام نيز به نظر رسيده * « 24 » .

شاسپرم

- [ به سكون سين مهمله و فتح باى فارسى و راء ] يكى از انواع ريحانست « 5 » كه در اسپرغم تعريف او گذشت . منوچهرى گويد : بيت « 6 »
بنهء شاسپرم « 7 » تا نكنى لختى كم * ندهد رونق و باليده و بويا نشود
و آن را شاهسپرم نيز گويند بكسر مثالش « 8 » هم او فرمايد « 25 » : بيت « 6 »
در صلوات آمدست بر سر گل عندليب * در حركات آمده است شاخك شاهسپرم
و شاه اسپرغم نيز گويند بفتح راء و سكون غين مثالش نور الدين صندوقى فرمايد : بيت
شاه اسپرغم فوطهء زنگار تار « 9 » و پود * در مشك تبتى طبيعت زند فرود

شاد اسپرم

- نام يكى از اقسام ريحانست
هامش
( 1 ) « س » : سيمى . ( 2 ) « س » : سادنام . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » : ريحان . ( 6 ) « س » ندارد . ( 7 ) « س » : ساسپرم . ( 8 ) كلمه از « ب » است . ( 9 ) « س » : نار . ( 21 ) در برهان نام ماهيى كه يونس را فرو برد و كلمهء تعظيم همچون شيخ و خواجه نيز هست . ( 22 ) در برهان نام شهرى از ولايت شيروان نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى درشتى كردن به غير موقع و بىجا نيز دارد . ( 24 ) در برهان بفتح اول و سكون ثانى بمعنى پاى افزار مسافرين باشد و بضم اول و ثانى اشتلم . ( 25 ) يعنى : منوچهرى .