تا بود حاسد او باد همين او را چاشت * تا بود دشمن او باد همين او را شام
شيم
- ماهى باشد كوچك كه بر پشت نقطهاى سپيد دارد . مثالش اسفرنگى گويد :
بيت
بر گذر سمت خشك رود مجره * حوت چو شيمى « 1 » بود كه دام بر آرد
و بعضى گفتهاند نام روديست كه اين ماهى در آن مىباشد و به آن منسوبست . مثالش حكيم انورى :
بيت
سموم قهر تو با آب اگر عتاب كند * پشيزه داغ شود بر مسام ماهى شيم
و ازين بيت معنى اول نيز مستنبط مىشود « 21 » .
شاه نام « 2 »
- در نسخهء ميرزا نوعى از مزامير باشد « 22 » .
شتلم
- [ بضم شين و لام ] ظلم و تعدى كه آن را اشتلم نيز گويند « 23 » شاعر گويد :
شعر « 3 »
اى گشته براى تو موافق انجم * گردى چو بجود شهره نزد مردم
از گردش اين زمانهء پر شتلم * نامت نشود ز دفتر هستى گم
شلم
- [ بكسر شين و سكون لام ] صمغ باشد كه آن را كوج بفتح كاف و واو نيز گويند . بفتحتين شلغم باشد . « 4 » بمعنى اول بكسر لام نيز به نظر رسيده * « 24 » .
شاسپرم
- [ به سكون سين مهمله و فتح باى فارسى و راء ] يكى از انواع ريحانست « 5 » كه در اسپرغم تعريف او گذشت . منوچهرى گويد :
بيت « 6 »
بنهء شاسپرم « 7 » تا نكنى لختى كم * ندهد رونق و باليده و بويا نشود
و آن را شاهسپرم نيز گويند بكسر مثالش « 8 » هم او فرمايد « 25 » :
بيت « 6 »
در صلوات آمدست بر سر گل عندليب * در حركات آمده است شاخك شاهسپرم
و شاه اسپرغم نيز گويند بفتح راء و سكون غين مثالش نور الدين صندوقى فرمايد :
بيت
شاه اسپرغم فوطهء زنگار تار « 9 » و پود * در مشك تبتى طبيعت زند فرود
شاد اسپرم
- نام يكى از اقسام ريحانست
هامش
( 1 ) « س » : سيمى .
( 2 ) « س » : سادنام .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « س » : ريحان .
( 6 ) « س » ندارد .
( 7 ) « س » : ساسپرم .
( 8 ) كلمه از « ب » است .
( 9 ) « س » : نار .
( 21 ) در برهان نام ماهيى كه يونس را فرو برد و كلمهء تعظيم همچون شيخ و خواجه نيز هست .
( 22 ) در برهان نام شهرى از ولايت شيروان نيز هست .
( 23 ) در برهان معنى درشتى كردن به غير موقع و بىجا نيز دارد .
( 24 ) در برهان بفتح اول و سكون ثانى بمعنى پاى افزار مسافرين باشد و بضم اول و ثانى اشتلم .
( 25 ) يعنى : منوچهرى .