و « 1 » بمعنى نفرت و رميدگى و دورى نيز آمده چنان كه « 2 » شمس فخرى گويد :
بيت
با سفيهان « 3 » جمله را انس و قرار * وز عزيزان جمله را دورى و شم
كذا فى الفرهنگ * و ديگر در فرهنگ بمعنى ناخن نيز آمده و مثالش اين رباعى عسجدى آورده :
رباعى
چون شاه بگيرد به كف اندر شمشير * از بيم بيفكند ز كفها شمشير
باللّه « 4 » كه به مردى و تهور مثلش * در معركه با تيغ گرازد كم شير
و ازين رباعى وجه تسميهء شمشير نيز ظاهر مىشود « 5 » .
و ديگر مخفف شوم باشد « 21 » . مثال اين معنى حكيم نيزارى گويد :
شعر « 6 »
اى مدعيان چو نيست جائى * الا در دوست پس كجا شم
شم
- [ بضم شين ] پا افزارى باشد از چرم گاو يا شتر دباغت ناكرده كه ريسمانها بر آن كشند و بر پا بندند و آن را چارق نيز گويند .
مثالش استاد منجيك گويد :
بيت
صد بيت مدح گفتم و چندين عذاب ديد * گر سيم نيست بارى جفت شمم فرست
شجام
- [ بجيم تازى . به وزن طعام ] سرماى سخت كه درختكان را بخشكاند . شمس فخرى گويد :
بيت
در پناهش مضرتى نرسد * شاخهاى برهنه را ز شجام
و استاد دقيقى نيز گويد « 7 » :
[ بيت ]
سپاهى كه نوروز گرد آوريد * همه نيست كردش ز ناگه شجام
شام
- ضد صبح و ديگر طعام و خورشى كه در آن وقت كنند « 22 » مثال هر دو معنى لامعى جرجانى گويد :
بيت
حاسد او را در دست و عنا چاشت بچاشت * دشمن او را بيمست و بلا شام بشام
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) « س » سنيهان .
( 4 ) بجز « ن » . يا رب .
( 5 ) « س » : شد .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است و لغت بعد و شرح آن نيز .
( 21 ) در برهان بمعنى ( دنب ) و نام پهلوانى هم هست .
( 22 ) برهان اين لغت را ندارد .