تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
و « 1 » بمعنى نفرت و رميدگى و دورى نيز آمده چنان كه « 2 » شمس فخرى گويد : بيت
با سفيهان « 3 » جمله را انس و قرار * وز عزيزان جمله را دورى و شم
كذا فى الفرهنگ * و ديگر در فرهنگ بمعنى ناخن نيز آمده و مثالش اين رباعى عسجدى آورده : رباعى
چون شاه بگيرد به كف اندر شمشير * از بيم بيفكند ز كفها شمشير
باللّه « 4 » كه به مردى و تهور مثلش * در معركه با تيغ گرازد كم شير
و ازين رباعى وجه تسميهء شمشير نيز ظاهر مىشود « 5 » . و ديگر مخفف شوم باشد « 21 » . مثال اين معنى حكيم نيزارى گويد : شعر « 6 »
اى مدعيان چو نيست جائى * الا در دوست پس كجا شم

شم

- [ بضم شين ] پا افزارى باشد از چرم گاو يا شتر دباغت ناكرده كه ريسمانها بر آن كشند و بر پا بندند و آن را چارق نيز گويند . مثالش استاد منجيك گويد : بيت
صد بيت مدح گفتم و چندين عذاب ديد * گر سيم نيست بارى جفت شمم فرست

شجام

- [ بجيم تازى . به وزن طعام ] سرماى سخت كه درختكان را بخشكاند . شمس فخرى گويد : بيت
در پناهش مضرتى نرسد * شاخهاى برهنه را ز شجام
و استاد دقيقى نيز گويد « 7 » : [ بيت ]
سپاهى كه نوروز گرد آوريد * همه نيست كردش ز ناگه شجام

شام

- ضد صبح و ديگر طعام و خورشى كه در آن وقت كنند « 22 » مثال هر دو معنى لامعى جرجانى گويد : بيت
حاسد او را در دست و عنا چاشت بچاشت * دشمن او را بيمست و بلا شام بشام
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) « س » سنيهان . ( 4 ) بجز « ن » . يا رب . ( 5 ) « س » : شد . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است و لغت بعد و شرح آن نيز . ( 21 ) در برهان بمعنى ( دنب ) و نام پهلوانى هم هست . ( 22 ) برهان اين لغت را ندارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 876 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )