و فرياد « 1 » باشد و در فرهنگ شخل به وزن بخل نيز به اين معنى آورده اما بخاطر مىرسد كه به وزن سجل اصح باشد * « 21 » .
شخول
- [ به وزن قبول ] بمعنى فرياد و صفير و بانگ باشد . مثالش مولوى :
بيت
عشق ار سماع و باده و دف خواه نيستى * من همچو ناى و چنگ و غزل كى شخولمى
و بمعنى امر بفرياد كردن و بانگ كردن نيز آمده « 22 » چنان كه « 2 » هم او گويد « 23 » :
[ بيت ]
تو دعا را سخت گير و مىشخول * عاقبت برهاندت از دست غول
شل
- [ بكسر شين ] يكى از اسلحهء اهل هند كه بهندش كتاره خوانند . مثالش كمال اسمعيل فرمايد :
بيت « 3 »
سوسن زبان گشاده گلبن سپر فكنده * در چشم غنچه پيكان مانند آخته « 4 » شل
و استاد ابو الفرج نيز « 3 » گويد :
[ بيت ]
نكند كار تير ايازى * شل هندى و نيزهء تازى « 5 »
و در فرهنگ « 1 » مسطورست كه نيزهء كوچكى باشد كه آن را دو پره و سه پره نيز سازند و چندين در دست گرفته يك يك بجانب خصم اندازند و مؤيد خود اين بيت استاد فرخى آورده :
شعر « 3 »
بگونهء شل افغانيان دو پره و تيز * چو دسته بسته بهم تيرهاى بىسوفار
و * بمعنى ميوهء گرد مانند بهى و بطعم تيز نيز آورده . و بفتح شين پوستى باشد كه نازك كرده و ملون بالوان مختلف كنند و در ميان درز موزه و غيرهما گذارند و دوزند تا خوش نمايد . و بضم شين چيزى نرم را گويند . چنان كه مولوى معنوى :
[ بيت ]
چون بديد آن روى همچون برگ گل * مضطرب گرديد و شد « 6 » پاهاش شل
شكول
- [ بضم شين و كاف ] بمعنى جلدى باشد .
شتردل
- بمعنى بد دل و نامرد باشد . مثالش
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) اصل : اخته .
( 5 ) « س » : نيز ماتيزى .
( 6 ) « س » : تند .
( 21 ) در برهان به وزن عقل آمده است .
( 22 ) در برهان بمعنى صدائى كه در وقت آب خوردن اسبان كنند تا اسب را ميل به آب خوردن بيش شود و بمعنى پژمردگى نيز آمده است .
( 23 ) يعنى : مولوى .