و بجول كه بدان قمار بازند نيز گويند .
مثالش سيف اسفرنگى گويد :
شعر « 1 »
با بخت تو بدخواه شتالنگ غرض باخت * ليكن به نقيض غرضش اسب خر آمد « 21 »
و در فرهنگ مسطورست كه پايهء چيزها را به مجاز نيز گويند « 22 » چنان كه حكيم اسدى گويد :
نظم « 1 »
سه گردون زرين شتالنگ بود * زهر دارويى هفتصد تنگ بود
مع اللام
شگال « 2 »
- [ بفتح شين با كاف فارسى ] * شغال باشد و بكسر شين « 2 » با كاف تازى * « 23 » ريسمانى كه بر سر دست و پاى ستوران توسن بندند و چدار نيز گويند . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 3 »
شكال پاى ستوران شده سر زلفى * كزان گره بجز از دست شانه نگشوده
و بحذف الف « 24 » نيز آمده چنان كه عصمت بخارى گويد :
بيت
از تار عنكبوت شكل كردمش به پا * كش قوت گسستن آن ريسمان نبود
و در فرهنگ بمعنى مكر و حيله نيز آمده « 25 » چنان كه حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
چون ارقم از درون همه زهرند وز برون * جز لبس رنگ رنگ « 4 » و شكال شكن نيند
شنگل
- [ بفتح شين و سكون نون و ضم كاف فارسى ] دزد و راهزن باشد و در مؤيد بفتح كاف فارسى جنسى از غله است كه آن را مشنگ « 5 » نيز گويند « 26 » .
شپيل
- [ بباى فارسى . به وزن خليل ] بمعنى صفير باشد كه در پرانيدن كبوتر زنند . و ديگر بمعنى فشارش نيز آمده . « 27 » مثال معنى اول عميد لويكى گويد :
شعر « 3 »
چون بشپيل « 6 » آمدى آن نفس از در قفس * مست و « 7 » و له در آمدى قمرى ماده و نرش
شخال
- [ بفتح شين با خاى معجمه ] بمعنى خراش و ريش آمده .
شخيل
- [ به وزن بخيل ] بمعنى صفير و بانگ
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) كلمه از « ب » است .
( 5 ) « س » : مشك .
( 6 ) « س » : شپيل .
( 7 ) واو از « ب » است .
( 21 ) در اصطلاح قمار بازان هر جانب بجول يا كعب يا قاپ نامى دارد : طرف محدب آن بك بضم باء و طرف مقعر آن جيك و دو سوى ديگر يكى اسب و ديگرى خر نام دارد .
( 22 ) برهان اين معنى را ندارد .
( 23 ) يعنى : شكال .
( 24 ) يعنى : شكل .
( 25 ) در برهان بضم اول بمعنى زغال و انگشت ( مبدل زغال و زگال ) و بمعنى نشخوار و بكسر اول شكاف و سوراخهاى عميق كه در زمين بسبب صدمهء سيلاب بهم رسد نيز هست .
( 26 ) در برهان نام پادشاه هند كه بمدد افراسياب آمد نيز هست .
( 27 ) در برهان معنى ديوانگى و شيفتگى هم دارد ، بكسر اول و بفتح اول گويد پاچهء شتر را نيز گويند .