دهش
- عطا باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
نيست شغل تو بجز عدل و عطا * نيست كار تو بجز داد و دهش
درفش
- علم را گويند . مثالش حكيم « 1 » فردوسى گويد :
بيت
ز گرد اندر آمد درفش سياه * سپهدار ويسه به پيش سپاه
و ديگر آلتى است سراجان و كفشگران را « 2 » مثال اين معنى و معنى اول امير معزى فرمايد :
بيت
شاهى كه برزم كاويان داشت درفش * گر زنده شود پيش تو « 3 » بر دارد كفش
اى كرده دل خصم خلاف تو بنفش « 4 » * مشتست « 5 » دل خصم و خلاف تو درفش
و در فرهنگ بمعنى برق و روشنى نيز آمده چنان كه « 1 » سيف اسفرنگى گويد :
شعر « 1 »
آتش و آبست از درفش ضميرش * خون شده اندر مسام تيغ يمانى
« 2 » و بمعنى فوطه كه بر زبر دستار و خود پيچند نيز آورده « 6 » و فردوسى مؤيد اين معنى گويد :
[ بيت ]
همه روى آهن گرفته بزر * درفش سيه بسته بر خود بر
انتهى كلامه و بخاطر مىرسد كه درفش آن پارچه قماش سه گوشه « 7 » باشد كه به زرمنقش كرده بر سر علم و خود بند كنند و بيرق نيز گويند و به بيت مرقوم نيز اين معنى انسب است * .
دستخوش
- سخره و سهلة الحصول را گويند . مثالش شيخ عطار « 8 » فرمايد :
بيت
پى سپر جرعهء مىخوارگان * دستخوش بازى سيارگان
و در ادات بمعنى دستمال آورده . « 22 » .
دورباش
- چاوش را گويند . و ديگر بمعنى آه نيز آمده . مثالش « 1 » اقبال نامه :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) « س » : بنفس .
( 5 ) « س » : مستمست .
( 6 ) « ب » : آمده .
( 7 ) كلمه در « س » در حاشيه آمده است به خط اصلى .
( 8 ) « ن » : نظامى .
( 21 ) در برهان بمعنى : همت و بخشش و دادن و كرم نيز هست .
( 22 ) در برهان معنى عاجز و زبون نيز دارد .