گويند ، دوم شب گذشته « 1 » باشد مثالش به اين معنى عماد فقيه گويد :
بيت « 2 »
آنكه در مجلس نشستى دوش بر دوش خطيب « 3 » * دوش ديدم كز در ميخانه بردندش بدوش
سوم بمعنى دوشنده باشد « 21 » . چهارم امر بدوشيدن باشد .
دريوش
- [ به راى مهمله و ياى حطى . به وزن منقوش ] درويش را گويند . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
بنگر كه چه مىگويدت اين گنبد گردان * گفتار جهان را ز ره حشمت بنيوش
زين خانهء الفنج و ازين معدن كوشش * بر گير هلازاد و مرو لاغر و دريوش
درغيش
- [ بفتح دال و سكون راى مهمله و كسر غين معجمه ] بسيار و انبوه را گويند « 22 » .
ديش
- [ بكسر دال ] امر از دادن باشد يعنى بدهش و اين از تحفه منقولست « 23 » .
دروش
- [ بفتح دال و ضم راى مهمله ] آلت حجام را گويند يعنى نشتر و در فرهنگ به اين معنى « 4 » [ بضم دال ] آورده و بمعنى داغ و نشان نيز آورده . مثالش حكيم سوزنى گويد :
شعر « 2 »
بموسمى كه ستوران دروش داغ كنند * ستور وار بر اعدا نهاده داغ دروش
و [ بكسر دال و فتح راء ] مترادف درفش مرقوم بهر سه معنى ( 4 ) .
دستكش
- در شرفنامه بمعنى قايد نابينا و بمعنى « 5 » اسير وسايل نيز آمده . مثال معنى اول شاعر گويد :
بيت
فرقست ميان آنكه از روى يقين * با ديدهء بينا رود اندر ره دين
با « 6 » آنكه دو چشم بسته بىدستكشى * هر سوى همى رود به ظن و تخمين
و بمعنى دوم و سوم شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) بجز « ب » : گذشتها .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) بجز « ب » : خطب
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) بجز « ب » و « غ » : معنى .
( 6 ) بجز « ن » : يا .
( 21 ) اين معنى در برهان نيست .
( 22 ) در برهان بمعنى نوعى از زرد آلوهم هست .
( 23 ) در برهان معنى داد و دهش نيز دارد .
( 24 ) در حاشيهء برهان آمده است ( مصحح دكتر معين ) : و به اين معنى استنباط غلطى است از شعر سوزنى و دروش درين شعر صورت ديگرى از درفش است و « داغ درفش » كه اصطلاحى قديم است از آنجا آمده كه ستوران را براى امتياز با آلتى آهنى كه همان درفش باشد داغ مىكردند .