بمعنى شعرى حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
چو يك نيمه از تيره شب درگذشت * شباهنگ بر چرخ گردون بگشت
و بمعنى شبانگاه شيخ نظامى فرمايد :
بيت
شباهنگ چون برزد از كوه دود * بر آهنگ شب مرغ دستان نمود
شفشاهنگ
- همان شفشاهنج مرقوم و در ادات الفضلاء بمعنى نداف و كمان « 1 » او و مشتهء * او كه در وقت پنبه زدن برزه كمان مىزند و بمعنى شاخسار نيز آمده .
شكربرگ
- در نسخهء ميرزا پرگالهاى دراز و پهن باشد از شكر كه بهم بندند و آن را شكر قلم نيز گويند و بتازى عبهر « 2 » خوانند « 21 » مثالش عميد لويكى گويد :
شعر
نهال نهاد « 3 » من بينوا را * شكر برگ لعلش نوا مىفرستد
شلنگ
- [ بفتح شين و لام ] برجستن پيكان « 22 » باشد « 4 » به جهت ورزش و مشق . مثالش مولانا كاتبى گويد :
بيت
پيك گردون « 5 » كش ز انجم هست چندين رنگ رز * بر هواى آستانت مىزند دايم شلنگ
شير گنجشك
- پرندهايست درنده كه او را وركاك نيز گويند امير خسرو گويد :
بيت
شكار شير گنجشك آمد انجير * بميرد چون ز سگپستان « 6 » خورد شير
شترگاوپلنگ
- يعنى زرافه .
شالنگ
- [ به لام . به وزن نارنگ « 7 » ] گليمى باشد كه در زير فرشها و غيره دوزند . « 23 » .
شنگ
- [ بفتح ] چند معنى دارد : اول شاهدى را گويند كه مطبوع و شيرين حركات باشد .
مثالش ظهير گويد :
بيت « 8 »
كند سنان تو بازى بجان خصم چنانك « 9 » * بعقل دلشدگان شاهدان چابك « 10 » شنگ
دوم دزد و راهزن باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
شعر « 11 »
اى خسرو سيادت بر ملكت شرف * ملك تو بىمخافت تاراج دزد و شنگ
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » عبهره .
( 3 ) حاشيهء برهان : اميد .
( 4 ) كلمه از « ب » است .
( 5 ) بجز « ب » و « ن » : گردن .
( 6 ) « س » : سكستان .
( 7 ) « س » تارنگ .
( 8 ) « س » ندارد .
( 9 ) « س » « الف » : چنان كه .
( 10 ) « الف » : چابك و .
( 11 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى نوعى شكر پاره هم هست .
( 22 ) يعنى : جمع پيك . در برهان شاطران گويد .
( 23 ) در برهان معنى برجستن و فرو جستن شاطران ( شالهنگ ) نيز دارد و ديگر بمعنى آنكه شخصى را در عوض ديگرى به جهت طلبى كه از ديگرى دارد بگيرند نيز آورده است .