تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
بيت « 1 »
با سماع چنگ باش از چاشتگه تا آن زمان * كز فلك پروين پديد آيد چو سيمين شفترنگ « 2 »
و آن را شلير نيز گويند .

شرنگ

- [ بفتح شين و راى مهمله ] زهر باشد مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
تير ستم فلك خدنگست * شهد شرهء جهان شرنگست
و بعضى گويند خربزهء تلخ باشد كه آن را تلخك و كبست نيز گويند ، كذا فى الشرفنامه و در نسخهء ميرزا حنظل باشد و در تحفه خرزهره باشد و آن گياهى است سبز كه بغايت تلخ باشد .

شالهنگ

- [ به لام و هاء . به وزن بادرنگ ] گروگان باشد يعنى مرهون . مثالش حكيم انورى گويد : بيت « 1 »
در كوى هنر مباش كان كوى « 3 » * اقطاع قديم شالهنگ است
و در فرهنگ و مؤيد بمعنى اشتلم و ستم نيز آمده و اين بيت سوزنى مؤيد اين قولست : شعر
با عيب كبر شعر من اكنون قرين شود * يارى همى كند خلچى را بشالهنگ
و صاحب فرهنگ بمعنى مكر و حيله نيز آورده و به اين بيت سوزنى تمسك نموده : بيت
ايمن مباش تا دم مردن ز مكر ديو * تا ديو دين ز تو نستاند بشالهنگ
و بخاطر مىرسد كه ازين بيت معنى سابق نيز توان فهميد يعنى گروگان .

شباهنگ

- در نسخهء ميرزا مرغ سحرخوان و ستارهء شعرى باشد و مرغ سحر ، يعنى بلبل . مثال اين معنى امير خسرو فرمايد : بيت
دوش ز ياد رخت آه جگر سوز من * شد به هوا پر بسوخت مرغ شباهنگ را
و فخر گرگانى نيز گويد : [ بيت ]
مغنى نوائى بده چنگ را * بدل آتشى زن شباهنگ را
و در شرفنامه بمعنى شعرى و شبانگاه آمده « 21 » .
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : سفترنگ . ( 3 ) « س » : گوئى . ( 21 ) در برهان شباهنگ بمعنى ستاره را كاروان كش گويد و شبانگاه را جايگاه ستوران .