بيت « 1 »
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش * نمودن روز را بر طرف شب پوش
و در نسخهء ميرزا جامهء خواب « 2 » . باشد و تخفيفه كه بر سر نهند « 21 » .
شخش
- [ بفتح شين و سكون خاء ] فرو خزيدن باشد . شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
سمندش چنان بسپرد قلهها * كه يك ذره محتاج نبود بشخش
و در نسخهء وفائى نام مرغى است و در ادات الفضلاء بمعنى از جائى فرو خزيدگى « 3 » و پوستين و جامهء كهنه نيز باشد . مثال اين معنى ابو العباس گويد :
بيت
به پنج مرد يكى شخش پوستين بدتان * به پنج كودك نيمى گليم پوشيده
و بسين مهمله « 22 » نيز به اين معنى آمده .
شلل گوش
- [ به وزن پرندوش ] سگ شكارى را گويند كه گوشها فرو آويخته داشته باشد . مثالش بندار رازى گويد :
بيت « 1 »
سه چيزت مىبرد تهل از دل ريش * اگر اهل دلى دست آر و منديش
سمند « 4 » گور تاز و يار همدم * شلل گوشى كه در خشكان زند ميش
كذا فى الفرهنگ .
شاهرش
- [ به سكون هاء و فتح راى مهمله ] بمعنى پنج ارش باشد . مثالش فردوسى گويد :
بيت
ز بن تا سر تيغ بالاى او * دو صد شاهرش بود پهناى او
شفش
- [ به وزن كفش ] آن نى باشد كه نداف بدان پنبه گرد آورد - و نيز شاخ درخت را گويند و در ادات بضم شين به اين معنى آمده .
شماساش
- نام مبارز تورانى كه بر دست قارن كاوهء آهنگر كشته شد « 23 » .
شوش
- نام شهريست . بخوزستان . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
باغى كه بد از برف چو گنجينهء نداف * بنگرش ز ديباى محلق شده چون شوش
و حكيم لامعى جرجانى نيز مؤيد اين معنى گويد « 5 » :
[ بيت ]
دهد به روزى ديبا بز ايران چندانك * بشست سال نخيزد ز حد ششتر و شوش
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » خوب .
( 3 ) بجز « ب » « ن » فرو خزندگى .
( 4 ) « س » الف : سمندر . ( متن از « ب » است )
( 5 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان معنى كلاه و طاقه و برقع و لحاف و تخفيفه دارد .
( 22 ) يعنى سخش و در معنى مرغ خوش آواز برهان گويد بضم اول و فتح ثانى است .
( 23 ) برهان نام مبارزى ايرانى در لشكر سياوش نيز گويد و شماساس نيز ضبط كرده است .