تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
بيت « 1 »
چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش * نمودن روز را بر طرف شب پوش
و در نسخهء ميرزا جامهء خواب « 2 » . باشد و تخفيفه كه بر سر نهند « 21 » .

شخش

- [ بفتح شين و سكون خاء ] فرو خزيدن باشد . شمس فخرى گويد : بيت « 1 »
سمندش چنان بسپرد قله‌ها * كه يك ذره محتاج نبود بشخش
و در نسخهء وفائى نام مرغى است و در ادات الفضلاء بمعنى از جائى فرو خزيدگى « 3 » و پوستين و جامهء كهنه نيز باشد . مثال اين معنى ابو العباس گويد : بيت
به پنج مرد يكى شخش پوستين بدتان * به پنج كودك نيمى گليم پوشيده
و بسين مهمله « 22 » نيز به اين معنى آمده .

شلل گوش

- [ به وزن پرندوش ] سگ شكارى را گويند كه گوشها فرو آويخته داشته باشد . مثالش بندار رازى گويد : بيت « 1 »
سه چيزت مىبرد تهل از دل ريش * اگر اهل دلى دست آر و منديش
سمند « 4 » گور تاز و يار همدم * شلل گوشى كه در خشكان زند ميش
كذا فى الفرهنگ .

شاه‌رش

- [ به سكون هاء و فتح راى مهمله ] بمعنى پنج ارش باشد . مثالش فردوسى گويد : بيت
ز بن تا سر تيغ بالاى او * دو صد شاه‌رش بود پهناى او

شفش

- [ به وزن كفش ] آن نى باشد كه نداف بدان پنبه گرد آورد - و نيز شاخ درخت را گويند و در ادات بضم شين به اين معنى آمده .

شماساش

- نام مبارز تورانى كه بر دست قارن كاوهء آهنگر كشته شد « 23 » .

شوش

- نام شهريست . بخوزستان . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت
باغى كه بد از برف چو گنجينهء نداف * بنگرش ز ديباى محلق شده چون شوش
و حكيم لامعى جرجانى نيز مؤيد اين معنى گويد « 5 » : [ بيت ]
دهد به روزى ديبا بز ايران چندانك * بشست سال نخيزد ز حد ششتر و شوش
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » خوب . ( 3 ) بجز « ب » « ن » فرو خزندگى . ( 4 ) « س » الف : سمندر . ( متن از « ب » است ) ( 5 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان معنى كلاه و طاقه و برقع و لحاف و تخفيفه دارد . ( 22 ) يعنى سخش و در معنى مرغ خوش آواز برهان گويد بضم اول و فتح ثانى است . ( 23 ) برهان نام مبارزى ايرانى در لشكر سياوش نيز گويد و شماساس نيز ضبط كرده است .