تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 858

مساهمون:

ص٨٥٨
نام دار و نيز باشد « 1 » و غالبا اين دارو همان سياه دانه باشد « 21 » *

شب افروز

- كرم شبتاب باشد و بمعنى روشن كنندهء شب نيز باشد « 22 » و بحذف همزه « 23 » نيز آمده چنان كه شيخ سعدى فرمايد و هر دو معنى ازين بيت نيز مىتوان فهميد . شعر « 2 »
يكى گفتش اى كرمك شب فروز * چه بودت كه بيرون نيايى بروز

شوره‌گز

- نوعى از درخت گز باشد كه بتازى اثل گويند .

شبياز

- [ بباى موحده و ياى حطى . به وزن انباز ] همان شبپره « 3 » باشد و شبيازه نيز گويند و مىآيد .

شترغاز

- بيخ گياهى است كه با سركه خورند مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت
تو شهد بنستانى و در كام نيارى * او كامه و سركا و شتر غاز نيابد
و آن بيخ انجدان است .

شجليز

- [ بجيم و لام . به وزن برخيز ] سرماى سخت باشد در تحفه « 24 » .

شبديز

- نام اسب شيرين كه بخسرو داده بود شيخ نظامى گويد : نظم « 4 »
چو پرويز آن سخن بشنيد شد تيز * بجست از جاى و شد بر پشت شبديز
و نيز نام نوائى و لحنى باشد از جملهء سى لحن باربد و مثال اين معنى هم او « 25 » گويد : بيت « 2 »
هر آن شب كو گرفتى راه شبديز * شدندى جملهء آفاق شب خيز
و نام محلى نيز باشد « 26 » . مثالش مجير الدين بيلقانى فرمايد : بيت
از در شبديز تا به حد بخارا * از بس خون عدو ، بخار گرفته « 5 »

شكرريز

- در نسخهء ميرزا بمعنى كلام فصيح و بذله‌گوئى باشد . بمعنى اول شيخ نظامى گويد : بيت « 2 »
مجنون بجواب آن شكر ريز * بگشاد لب طبرزد انگيز
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) « س » سبپره ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : گرفت . ( 21 ) در برهان معنى برزيگر و زراعت كننده نيز دارد . ( 22 ) در برهان معنى ماه و نام ماه دهم از سال ملكى نيز دارد . ( 23 ) يعنى : شب فروز . ( 24 ) شجد نيز به اين معنى است . ( 25 ) يعنى : نظامى . ( 26 ) برهان دو معنى اخير را ندارد و در معنى اسپ پرويز گويد وجه تسميهء آن شبب رنگ است چه ديز بمعنى رنگ باشد و رنگ آن اسب سياه بود .