نام دار و نيز باشد « 1 » و غالبا اين دارو همان سياه دانه باشد « 21 » *
شب افروز
- كرم شبتاب باشد و بمعنى روشن كنندهء شب نيز باشد « 22 » و بحذف همزه « 23 » نيز آمده چنان كه شيخ سعدى فرمايد و هر دو معنى ازين بيت نيز مىتوان فهميد .
شعر « 2 »
يكى گفتش اى كرمك شب فروز * چه بودت كه بيرون نيايى بروز
شورهگز
- نوعى از درخت گز باشد كه بتازى اثل گويند .
شبياز
- [ بباى موحده و ياى حطى . به وزن انباز ] همان شبپره « 3 » باشد و شبيازه نيز گويند و مىآيد .
شترغاز
- بيخ گياهى است كه با سركه خورند مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
تو شهد بنستانى و در كام نيارى * او كامه و سركا و شتر غاز نيابد
و آن بيخ انجدان است .
شجليز
- [ بجيم و لام . به وزن برخيز ] سرماى سخت باشد در تحفه « 24 » .
شبديز
- نام اسب شيرين كه بخسرو داده بود شيخ نظامى گويد :
نظم « 4 »
چو پرويز آن سخن بشنيد شد تيز * بجست از جاى و شد بر پشت شبديز
و نيز نام نوائى و لحنى باشد از جملهء سى لحن باربد و مثال اين معنى هم او « 25 » گويد :
بيت « 2 »
هر آن شب كو گرفتى راه شبديز * شدندى جملهء آفاق شب خيز
و نام محلى نيز باشد « 26 » . مثالش مجير الدين بيلقانى فرمايد :
بيت
از در شبديز تا به حد بخارا * از بس خون عدو ، بخار گرفته « 5 »
شكرريز
- در نسخهء ميرزا بمعنى كلام فصيح و بذلهگوئى باشد . بمعنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت « 2 »
مجنون بجواب آن شكر ريز * بگشاد لب طبرزد انگيز
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » سبپره
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : گرفت .
( 21 ) در برهان معنى برزيگر و زراعت كننده نيز دارد .
( 22 ) در برهان معنى ماه و نام ماه دهم از سال ملكى نيز دارد .
( 23 ) يعنى : شب فروز .
( 24 ) شجد نيز به اين معنى است .
( 25 ) يعنى : نظامى .
( 26 ) برهان دو معنى اخير را ندارد و در معنى اسپ پرويز گويد وجه تسميهء آن شبب رنگ است چه ديز بمعنى رنگ باشد و رنگ آن اسب سياه بود .