تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠

شمليز

- [ بلام . به وزن برخيز ] همان شنبليت مرقوم « 21 » .

مع السين

شامس

- [ بكسر ميم ] جزيرهء بود در يونان زمين « 22 » . مثالش عنصرى گويد : شعر « 1 »
بآئين يكى شهر شامس بنام * يكى شهريار اندر آن شادكام

شد كيس

- [ بدال مهمله و كاف تازى به وزن تلبيس ] قوس قزح باشد در تحفه و به سين مهمله « 23 » نيز آمده و گذشت . مثالش شاعر گويد : بيت
ميغ مانندهء پنبه است و را باد نداف * هست شد كيس درونه كه بدان پنبه زند
و معنى درونه گذشت « 24 » .

شانه كرباس

- يعنى آن چوبى كه بر سر آن سوزنهايى بند كنند و جولاهه آن را بر پهناى كرباس بنهد پيش خود تا پهناى كرباس هموار و يكسان شود و بعضى آن را متيت خوانند .

مع الشين

شاش

- نام شهريست در ماوراء النهر كه مولد بدر الدين شاشى « 2 » است . « 25 » .

شاباش

- مختصر شاد باش كه كليهء تحسين است « 26 » مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 1 »
گر سيم دهى هزار احسنت * ور زر بخشى هزار شاباش

شوش

- [ بفتح شين و كسر واو ] « 27 » شاخه‌هاى درخت انگور كه به عربى قضبان گويند بضم قاف و سكون ضاد معجمه .

شب‌پوش

- برقع بود . مثالش حكيم سنائى فرمايد « 1 » :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : ساشى . ( 21 ) حلبه و شنبليله ( برهان ) . ( 22 ) سامسSamosموطن فيثاغورس داراى 71 هزار سكنه . ( حاشيهء برهان ) . ( 23 ) يعنى سدكيس . كمان رستم و سرويسه و وسويسه نيز گويند . ( 24 ) يعنى كمان حلاجى . ( 25 ) در برهان معنى بول نيز دارد . ( 26 ) در برهان معنى زرى كه نثار كنند و بمطربان و رقاصان و بازندگان دهند نيز دارد . ( 27 ) در برهان به سكون ثانى است ولى متداول در لهجهء قزوين شوش بر وزن دوش است و شاخه‌هاى نورستهء درختان را گويند و شوش زدن مصدر آنست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 860 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )