شمليز
- [ بلام . به وزن برخيز ] همان شنبليت مرقوم « 21 » .
مع السين
شامس
- [ بكسر ميم ] جزيرهء بود در يونان زمين « 22 » . مثالش عنصرى گويد :
شعر « 1 »
بآئين يكى شهر شامس بنام * يكى شهريار اندر آن شادكام
شد كيس
- [ بدال مهمله و كاف تازى به وزن تلبيس ] قوس قزح باشد در تحفه و به سين مهمله « 23 » نيز آمده و گذشت . مثالش شاعر گويد :
بيت
ميغ مانندهء پنبه است و را باد نداف * هست شد كيس درونه كه بدان پنبه زند
و معنى درونه گذشت « 24 » .
شانه كرباس
- يعنى آن چوبى كه بر سر آن سوزنهايى بند كنند و جولاهه آن را بر پهناى كرباس بنهد پيش خود تا پهناى كرباس هموار و يكسان شود و بعضى آن را متيت خوانند .
مع الشين
شاش
- نام شهريست در ماوراء النهر كه مولد بدر الدين شاشى « 2 » است . « 25 » .
شاباش
- مختصر شاد باش كه كليهء تحسين است « 26 » مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 1 »
گر سيم دهى هزار احسنت * ور زر بخشى هزار شاباش
شوش
- [ بفتح شين و كسر واو ] « 27 » شاخههاى درخت انگور كه به عربى قضبان گويند بضم قاف و سكون ضاد معجمه .
شبپوش
- برقع بود . مثالش حكيم سنائى فرمايد « 1 » :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » : ساشى .
( 21 ) حلبه و شنبليله ( برهان ) .
( 22 ) سامسSamosموطن فيثاغورس داراى 71 هزار سكنه . ( حاشيهء برهان ) .
( 23 ) يعنى سدكيس . كمان رستم و سرويسه و وسويسه نيز گويند .
( 24 ) يعنى كمان حلاجى .
( 25 ) در برهان معنى بول نيز دارد .
( 26 ) در برهان معنى زرى كه نثار كنند و بمطربان و رقاصان و بازندگان دهند نيز دارد .
( 27 ) در برهان به سكون ثانى است ولى متداول در لهجهء قزوين شوش بر وزن دوش است و شاخههاى نورستهء درختان را گويند و شوش زدن مصدر آنست .