در تحفه آمده كه شمشاد مرزنجوش باشد و نيز چوب راست معروف « 21 » . مثال معنى اول حافظ شيراز گويد :
بيت
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست * شمشاد ناز پرور من از كه كمترست
مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
هنوزش گرد گل نارسته شمشاد * وز آن آزاد سوسن سروش آزاد
و فخر الدين گرگانى نيز گويد :
بيت
به پيچم چون به ياد آرم جفايت * چنان شمشاد گون زلف دو تايت
شاند
- [ بفتح نون ] يعنى شانه كند . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
جهان باب وفا روى عهد مىشويد * فلك بدست ظفر جعد ملك ميشاند
و بمعنى نشاند نيز باشد يعنى كه نشستن فرمايد .
شيد
- چشمهء آفتاب باشد . مثالش شهنامه « 2 » :
بيت « 1 »
به دو گفت ز انسان كه تابنده شيد * برآيد يكى پرده بينم سپيد
و بمعنى روشن نيز به نظر رسيده در ادات الفضلاء و اين بيت حكيم سنائى را شاهد آورده :
بيت « 1 »
فلك ثالث آن ناهيدست * زهره كز نور او جهان شيدست
« 3 » و بمعنى برويد نيز باشد كه مختصر شويد است * « 22 » .
شخايد
- [ بخاى معجمه و ياى حطى . به وزن فزايد ] يعنى ريش كند . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
سواران « 4 » خفته و اين اسب بر سرشان همى تازد * كه نه كس را بكوبد سر نه كس را روى بشخايد
مع الراء
شاكار و شاه كار
- كار بىمزد باشد كه مردم را به زور بر آن دارند مثالش استاد كسائى گويد :
نظم « 5 »
نكنى طاعت وانگه كه كنى سست و ضعيف * راست گوئى كه همى سخره و شاكار كنى
و در فرهنگ بمعنى فريب و دغاى عظيم باشد « 23 » .
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) كلمه از « غ » و « ن » است . ؛ « ب » : شاعر گويد .
( 3 ) از اينجا تا پايان عبارت را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » : سوران .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان است كه كنايه از قامت خوبان نيز باشد .
( 22 ) در برهان بمعنى مطلق نور كه روشنائى معنوى باشد و هر چيز بسيار كثير الشعاع و يكى از نامهاى آفتاب و نام پسر افراسياب ( صحيح : شيده ) و بفتح اول زرق و سالوس و ساختگى نيز هست .
( 23 ) در برهان اين معنى نيست ولى بمعنى كار بزرگ آورده است .