[ بيت ]
گر لب لعل تو باريك بود نيست عجب * همه دانند كه در آب شكر بگدازد
شبيار « 1 »
- در فرهنگ صبر سقوطرى باشد و اطبا حبى ساختهاند كه جزء اعظمش آنست لهذا بحب شبيار اشتهار دارد .
شمشير
- تيغ . و در تحفة السعاده بمعنى روشنى صبح و آفتاب نيز آمده « 2 » .
شوشمير
- [ بفتح « 3 » شين اول و سكون دوم و كسر ميم ] هيل باشد يعنى قافله * .
شهدار
- [ بدال مهمله . به وزن شهوار ] در تحفه السعادة بمعنى آن كسان كه اعضاى شكسته را بندند آمده « 21 » .
شاخسار
- در فرهنگ بمعنى جاى انبوهى درختان بسيار شاخ باشد و در تحفة السعادة بمعنى جائى از درخت كه شاخهاى بسيار رسته باشد آمده و غالبا كه معنى دوم انسب بود . مثالش « 4 » كمال اسمعيل فرمايد :
بيت
بىبرگ « 5 » و همچو چنگل باز است شاخ از آن * كم مىنهند مرغان بر شاخسار پاى
و در فرهنگ بمعنى شفشاهنج نيز آمده .
شاه افسر
- اسپرك باشد كه بتازيش اكليل الملك خوانند .
شهرزور
- نام شهريست نزديك بابل . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 6 »
چو آمد ز بابل سوى شهرزور * سلامت شد از پيكر شاه دور
شبگير
- يعنى صبح و سحر . و روان شدن در شب پيش از سحر . مثال معنى اول حكيم قطران گويد :
بيت
هست مردم را شب و شبگير روى و موى او * موى « 7 » را شب دان مدام و روى را شبگير گير
و شيخ نظامى نيز مؤيد اين گويد :
بيت « 8 »
شبگير چو چرخ لاجوردى * آراست كبوديى بزردى
و حكيم خاقانى نيز گويد :
بيت « 8 »
اين طفلان بين بشام و شبگير * ابجد خوانان لوح تقدير
مثال معنى دوم ابن يمين گويد :
بيت « 8 »
الا اى خوش نفس باد سحرخيز * ز راه لطف يك شبگير برخيز
مثال معنى سوم هم او « 22 » گويد :
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « ب » « ن » : بضم .
( 4 ) « س » : مثالس .
( 5 ) « ب » : صد ؛ نسخ ديگر : شد . ( متن از ديوان كمال است ) .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) بجز « ب » : زلف .
( 8 ) « س » ندارد .
( 21 ) برهان ندارد .
( 22 ) يعنى : ابن يمين .