شواد
- [ بضم شين ] و فتح نيز به نظر رسيده « 21 » مرغيست شكارى كه بتازى حبارى گويند كذا فى تحفة السعادة و در فرهنگ مسطورست كه مرغيست آبى و سرخ فام و شوال و شوات و سرخ فام « 22 » نيز گويند و بعضى گويند مرغيست كه هر زمان برنگى نمايد و بوقلمون نيز گويند « 1 » اما اصح آنست كه شواذ كه بتازى حبارى گويند غير سرخاب و بوقلمونست چه سرخاب مرغ آبى است كه قبل از اين مذكور شد و بوقلمون ماكيان فرنگى است كه خروس آن خرطومى دارد و هر زمان برنگى نمايد . * مثالش سوزنى گويد :
بيت
چو هدهد زمين بوسه دادم بشكر * سخن رنگ دادم چو پر شواد
شميد و شميده
- هر دو بمعنى بيهوش باشد .
مثالش شمس فخرى فرمايد :
شعر « 2 »
با كرم و لطف او بحر چه باشد لئيم * با خرد و عقل او هوش چه باشد شميد
و بيهوش شد و متنفر و بيم زده گشت نيز باشد .
مثالش حكيم اسدى فرمايد :
بيت
سمندش چو آن زشت پتياره ديد * شميد و هراسيد و اندر رميد
و حسين وفائى گويد كه اين لفظ را به دو وجه استعمال كنند : اول « شميد و شميده » و هر دو بمعنى بيهوش باشد ، دوم « شميد و شميده » و هر دو بمعنى دمادم بود از تشنگى يعنى شخصى كه از تشنگى او را نفس بر نفس افتد ، همچو غريو و غرنگ كه دمادم بود از گريستن . و در تحفه « شميد و شمانيد » آمده و بمعنى گريه و نوحه كرد نيز آمده « 23 » .
شنيد « 3 »
- [ بكسر شين ] يعنى بوئيد و استشمام كرد و بمعنى گوش كرد و استماع نمود نيز آمده .
مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا سخن آشنا شنيد
شكفتيد
- [ بفتح شين و كسر كاف و تاء ] « 24 » يعنى تعجب كرد . حكيم فردوسى گويد :
[ بيت ]
چو افراسيابش بهامون بديد * شكفتيد از آن كودك نو رسيد
شمشاد
- [ بفتح ] درختى است معروف و
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » شيند .
( 21 ) در برهان شوار آمده است .
( 22 ) اين صورت را برهان ندارد .
( 23 ) در برهان بمعنى هجوم نمودن و جمعيت كردن هم آمده است .
( 24 ) برهان گويد با كاف فارسى نيز آيد ( يعنى شگفتيد ) . و اين صحيح است .