شكوهد
- يعنى ترسد . مثالش ويس و رامين :
شعر « 1 »
نه بشكوهد ز پيكار و ز لشكر * نه بفريبد بدينار و بگوهر
و بمعنى اظهار بزرگى كند و گوش بسخن كسى اندازد و زيبا شود و افتد و لغزد نيز باشد و بمعنى اول و آخر شكوخد نيز گويند و از اين بيت فخر الدين گرگانى معنى بزرگ و با حشمت ظاهر مىشود كه :
بيت
گهى گويند نشكوهيد ما را * ز بهر آنكه نپسنديد ما را
شيبد
- [ بباى موحده . به وزن پيچد ] يعنى بر هم زده شود و لرزد . مثالش مسعود سعد گويد :
بيت
اميد وصال چون مرا بفريبد * خسته دل من چو بيدلان در شيبد
شنبد
- به وزن و معنبى شنبه . مثالش حكيم فردوسى گويد :
نظم « 1 »
همان روزهء پاك يكشنبدى * زهر بد پرستيدن ايزدى
و در فرهنگ [ بفتح باء ] آورده و منوچهرى مؤيد او گويد :
بيت
بفال نيك و « 2 » بروز مبارك شنبد * نبيد گير و مده روزگار نيك « 3 » ببد
شود
- [ به وزن سود ] يعنى شد و رفت « 21 » شمس فخرى گويد :
بيت
تا همت و بخشايش او داد كرم داد * خون از دل كان آب ز رخسارهء يم شود
شخائيد
- [ به خاى معجمه و ياى حطى .
به وزن رمانيد ] يعنى ريش كرد « 22 » . مثالش استاد لبيبى گويد :
شعر « 4 »
چو بشنيد شاه آن پيام نهفت * ز كينه لب خود شخائيد و گفت
شاهرود
- نام رودى معروف « 23 » . و نام سازى كه نوازند و شهرود نيز گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت « 4 »
همان شهرود و آب خوشگوارش * بناى خسرو و جاى شكارش
مثال معنى اخير منوچهرى « 24 » فرمايد :
بيت
بكرده راست با مزمار شهرود * بكرده راست با بر بط ربابا
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) واو از ديوان است .
( 3 ) در ديوان : نسخه بدل « خويش » نيز هست .
( 4 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان معنى مورچهء كوچك نيز دارد .
( 22 ) در برهان معنى خلانيدن نيز دارد .
( 23 ) روديست مركب از دو شعبهء طالقان و الموت و هر دو از ناحيهء طالقان قزوين سرچشمه گيرند و شاهرود پس از پيوستن به رود قزل اوزن نام سپيد رود يابد و در گيلان بدرياى خزر ريزد .
( 24 ) نمىنمايد كه از منوچهرى باشد و در ديوان او هم نيست .