تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤

شكوهد

- يعنى ترسد . مثالش ويس و رامين : شعر « 1 »
نه بشكوهد ز پيكار و ز لشكر * نه بفريبد بدينار و بگوهر
و بمعنى اظهار بزرگى كند و گوش بسخن كسى اندازد و زيبا شود و افتد و لغزد نيز باشد و بمعنى اول و آخر شكوخد نيز گويند و از اين بيت فخر الدين گرگانى معنى بزرگ و با حشمت ظاهر مىشود كه : بيت
گهى گويند نشكوهيد ما را * ز بهر آنكه نپسنديد ما را

شيبد

- [ بباى موحده . به وزن پيچد ] يعنى بر هم زده شود و لرزد . مثالش مسعود سعد گويد : بيت
اميد وصال چون مرا بفريبد * خسته دل من چو بيدلان در شيبد

شنبد

- به وزن و معنبى شنبه . مثالش حكيم فردوسى گويد : نظم « 1 »
همان روزهء پاك يكشنبدى * زهر بد پرستيدن ايزدى
و در فرهنگ [ بفتح باء ] آورده و منوچهرى مؤيد او گويد : بيت
بفال نيك و « 2 » بروز مبارك شنبد * نبيد گير و مده روزگار نيك « 3 » ببد

شود

- [ به وزن سود ] يعنى شد و رفت « 21 » شمس فخرى گويد : بيت
تا همت و بخشايش او داد كرم داد * خون از دل كان آب ز رخسارهء يم شود

شخائيد

- [ به خاى معجمه و ياى حطى . به وزن رمانيد ] يعنى ريش كرد « 22 » . مثالش استاد لبيبى گويد : شعر « 4 »
چو بشنيد شاه آن پيام نهفت * ز كينه لب خود شخائيد و گفت

شاهرود

- نام رودى معروف « 23 » . و نام سازى كه نوازند و شهرود نيز گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت « 4 »
همان شهرود و آب خوشگوارش * بناى خسرو و جاى شكارش
مثال معنى اخير منوچهرى « 24 » فرمايد : بيت
بكرده راست با مزمار شهرود * بكرده راست با بر بط ربابا
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) واو از ديوان است . ( 3 ) در ديوان : نسخه بدل « خويش » نيز هست . ( 4 ) « س » ندارد . ( 21 ) در برهان معنى مورچهء كوچك نيز دارد . ( 22 ) در برهان معنى خلانيدن نيز دارد . ( 23 ) روديست مركب از دو شعبهء طالقان و الموت و هر دو از ناحيهء طالقان قزوين سرچشمه گيرند و شاهرود پس از پيوستن به رود قزل اوزن نام سپيد رود يابد و در گيلان بدرياى خزر ريزد . ( 24 ) نمىنمايد كه از منوچهرى باشد و در ديوان او هم نيست .