و استاد منوچهرى نيز فرمايد :
بيت
چون زند بر مهرهء شيران دبوس شصت من * چون زند بر گردهء گردان عمود گاو سار
اما به اين معنى عربيست و بمعنى يكى از منازل كشتى نيز آمده كه دبوسه نيز گويند . و در فرهنگ نام يكى از قلاع ماوراء النهر نيز باشد و گويند بانى آن دبوس نام داشت و بنام بانى مشهورست « 21 » .
دست پس
- يعنى آخر كار « 22 » . مثالش شهنامه :
بيت
يك امشب بكوشيم دست پسين * كه داند كه ديدار باشد جز اين
دوس
- [ به وزن كوس ] يعنى چسبنده « 23 » .
دست آس
- آسيائى كه بدست گردانند . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
بدست همت تو آسمان هست * چو دست آسى به پيش آسيائى
مع الشين
دخش
- [ به وزن بخش ] ابتداى كارها باشد « 24 » مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بمدح شهنشاه اعظم كنند * سعود كواكب بهر كار دخش
درخش
- [ بفتح دال و راى مهمله ] برق باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت
درخش ار نخندد بوقت بهار * همانا نگريد چنين ابر زار
و در رسالهء حسين « 1 » وفائى ذرخش [ بذال معجمه ] نيز برق است . و در مؤيد الفضلاء بمعنى آتشكده مىباشد در شهر ارمنيه « 25 » . و بمعنى اول [ بضم دال و راء ] نيز به نظر رسيده .
درخش
- [ بضم دال و فتح راء ] تابنده و درخشان باشد . مثالش شمس فخرى فرمايد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) قلعهء ماوراء النهر دبوسى است . رجوع شود به تاريخ ابو الفضل بيهقى .
( 22 ) در برهان بمعنى خصلى كه قمار بازان در آخر بازى به يكديگر دهند . و مسندى كه در مرتبه از مسندهاى ديگر كمتر باشد نيز آمده است .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست . اما مصدر لازم و متعدى آن هست .
( 24 ) در برهان است كه بمعنى معامله با كسى است و تيره و تاريك را نيز گفتهاند .
( 25 ) در برهان بمعنى فروغ و روشنى هر چيز نيز آورده است منتهى گويد بضم اول و ثانى و نيز بضم اول و فتح ثانى است .