شلاجت
- [ بفتح شين و كسر جيم ] نام داروئيست و به سين مهمله « 21 » نيز آمده ، كذا فى الفرهنگ و در كتب طبى به سين مهمله و فتح جيم « 21 » آمده و آن بول بز كوهى است كه در حالت مستى بر سنگى بول مىكند و بز كوهى دگر كه آن را بو كند آن نيز بول كند و بمرور ايام غليظ و سياه مىشود به شكل قير و موميائى و آن را از دواهاى عظيم مىدانند .
شبت
- [ بكسر شين و سكون باء ] دالان خرد باشد و آن را شوا نيز گويند بكسر شين « 1 »
شتفت
- [ بكسر شين و فتح تا و سكون فاء ] و بفتح شين نيز آمده بلندى و سقف عمارت و آن را آسمانه نيز گويند و در فرهنگ پوشش هر چيز باشد عموما و پوشش خانه خصوصا .
شنبليت
- [ بفتح شين و باء ] تخمى است معروف محلل نفخ و آن را شمليد و شمبليد « 2 » نيز گويند و بتازى حلبه گويند « 3 » و در اكثر نسخ چنين آمده اما اصح آنست كه شنبليت گل سورنجان است و شنلبليه كه حلبه باشد غير آنست * .
شونست
- [ بضم شين و كسر نون و سكون سين مهمله ] فسون و علاج باشد در نسخهء ميرزا اما در مؤيد الفضلا به وزن شوخست آمده و بجاى نون باء آورده « 22 » و در فرهنگ بباى تازى و فارسى « 23 » به وزن خوبست آمده .
شويست
- [ بعد از شين واو . به وزن نزيست ] بمعنى پراكندگى باشد .
شنفت
- [ بفتح شين و ضم نون ] يعنى شنيد مثالش شاعر گويد :
بيت « 4 »
هر كه راز خويش در يك گوش گفت * ترجمان از صد زبان خواهد شنفت
شت
- [ بفتح شين ] در فرهنگ مخفف شتل « 5 » باشد . مثالش امير خسرو گويد :
هامش
( 1 ) « س » در حاشيه افزوده است : دالان خرد شبت است و دالان بزرگ رازيانه . اما اين توضيح را بر اساس نيافتم .
( 2 ) « س » : سنبليد .
( 3 ) تا علامت ستاره « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » ندارد .
( 5 ) « ب » شتلى .
( 21 ) يعنى : سلاجت و اين صورت در برهان آمده است و سلاحه را نيز به همين معنى آورده .
( 22 ) يعنى : شوبست .
( 23 ) يعنى شوبست و شوپشت .