تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
بيت
يكى خرده بر شاه غزنين گرفت * كه حسنى ندارد اياز اى شكفت
« 1 » و بفتح و ضم كاف نيز آمده * و بفتح كاف حكيم سنائى فرمايد : [ بيت ]
پس چو او از ميان آوه برفت * ماند آه مجرد اينت شكفت
و بضم كاف شيخ سعدى گويد : بيت « 2 »
طاقت برسيد و هم نگفتم * عشقت كه ز خلق مىنهفتم
گر كشته شوم عجب مداريد * من خود ز حيات در شكفتم
و [ بضم كاف ] يعنى خرم شد و گشوده شد و بكسر شين و فتح كاف در فرهنگ بمعنى غار باشد و اشكفت نيز گويند . و بمعنى كج و ناهموار نيز باشد « 21 » .

شبشت

- [ بباء تازى و شين معجمه به وزن زرشك ] كسى كه قبيح و كريه اللقا باشد و طبع ازو متنفر شود . « 22 » . معروفى گويد : بيت
حاكم آمد يكى بغيض و شبشت « 3 » * ريشكى گنده و پليدك و زشت

شكست

- معروف « 23 » و ديگر بمعنى آشفته و تند باشد و بمعنى شكار كرد و خورد نيز آمده . به اين دو معنى انورى گويد : شعر « 2 »
مشكن اگر جان كشم پيش سگت خدمتى * شير شكارى بسى آهوى لاغر شكست
و بمعنى خجل شد نيز آمده « 1 » به اين معنى شيخ عطار گويد : بيت
چو حارث اين سخن بشنيد بشكست * و ليكن ساخت خود را آن زمان مست *
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » : شبست . ( 21 ) در برهانست كه در معنى تعجب شگفت نيز آمده است و اين صحيح و متداول است . ( 22 ) در برهان شبست نيز آمده است . ( 23 ) يعنى سوم شخص ماضى از مصدر شكستن ، بمعنى خرد و ريز ريز كردن و ديگر بمعنى پراكنده و منهزم شدن و پيروزى نيافتن لشكر .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 836 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )