بيت
يكى خرده بر شاه غزنين گرفت * كه حسنى ندارد اياز اى شكفت
« 1 » و بفتح و ضم كاف نيز آمده * و بفتح كاف حكيم سنائى فرمايد :
[ بيت ]
پس چو او از ميان آوه برفت * ماند آه مجرد اينت شكفت
و بضم كاف شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
طاقت برسيد و هم نگفتم * عشقت كه ز خلق مىنهفتم
گر كشته شوم عجب مداريد * من خود ز حيات در شكفتم
و [ بضم كاف ] يعنى خرم شد و گشوده شد و بكسر شين و فتح كاف در فرهنگ بمعنى غار باشد و اشكفت نيز گويند . و بمعنى كج و ناهموار نيز باشد « 21 » .
شبشت
- [ بباء تازى و شين معجمه به وزن زرشك ] كسى كه قبيح و كريه اللقا باشد و طبع ازو متنفر شود . « 22 » . معروفى گويد :
بيت
حاكم آمد يكى بغيض و شبشت « 3 » * ريشكى گنده و پليدك و زشت
شكست
- معروف « 23 » و ديگر بمعنى آشفته و تند باشد و بمعنى شكار كرد و خورد نيز آمده . به اين دو معنى انورى گويد :
شعر « 2 »
مشكن اگر جان كشم پيش سگت خدمتى * شير شكارى بسى آهوى لاغر شكست
و بمعنى خجل شد نيز آمده « 1 » به اين معنى شيخ عطار گويد :
بيت
چو حارث اين سخن بشنيد بشكست * و ليكن ساخت خود را آن زمان مست *
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) « س » : شبست .
( 21 ) در برهانست كه در معنى تعجب شگفت نيز آمده است و اين صحيح و متداول است .
( 22 ) در برهان شبست نيز آمده است .
( 23 ) يعنى سوم شخص ماضى از مصدر شكستن ، بمعنى خرد و ريز ريز كردن و ديگر بمعنى پراكنده و منهزم شدن و پيروزى نيافتن لشكر .