تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
و بمعنى عدد معين كه بتازى ستين گويند نيز آمده . مثالش جام جم اوحدى « 1 » : نظم « 2 »
اوحدى شست سال سختى ديد * تا شبى روى نيكبختى ديد
و بكسر شين بمعنى نشست باشد « 21 » چنان كه امير خسرو گويد : بيت « 3 »
گر چه پدر بر سر تختش كشيد * شست و فرود آمد و پيشش دويد

شكيفت

- [ بكسر شين و سكون ياء و فاء ] بمعنى صبر و صبر كرد باشد . كذا فى المؤيد « 22 » . مثال دوم حكيم سنائى فرمايد : بيت
هيچ جانى بصبر ازو نشكيفت * هيچ عقلى به زير كى نفريفت
و هم او فرمايد « 23 » : [ بيت ]
ور نه كه شكيفت يا كه بشكيبد * ز آن چنان طبع و طلعت و فرهنگ

شوات

- [ به وزن قضاة ] سرخاب باشد ايضا منه « 24 » « 4 » و حقيقت اين لغت بعنوانيست كه در شواذ خواهد آمد * .

شفت

- [ بكسر شين و سكون فاء ] بمعنى كج و ناهموار باشد و در آذربايجان بفتح شين استعمال كنند و بضم شين بمعنى بخيل آمده « 25 » . و در فرهنگ بفتح شين بمعنى چيزى كم بها و بمعنى كج و ناهموار و بمعنى فربه و گنده آمده و نيز نام قريه‌ايست از رشت كه ظروف كاشى در آن خوب سازند و ديگر بمعنى تراويدن خون و ريم از جراحت بود .

شكفت

- [ بكسر كاف تازى ] بمعنى عجب باشد . مثالش بستان :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان معنى زهگير نيز دارد و آن انگشتر مانندى است كه از استخوان سازند و در انگشت ابهام كنند و در وقت كماندارى زه كمان را بدان گيرند و آن را باعتبار انگشت ابهام شست خوانند . و نيز بمعنى تار روده و ابريشم و مفتول برنج و فولاد باشد كه بر سازها بندند و بمعنى نشست گاه زنان آمده است . ( 22 ) در برهان معنى عجب و تعجب نيز دارد . ( 23 ) يعنى : سنائى . ( 24 ) يعنى از : مؤيد . ( 25 ) زفت .